عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ اول محرم سال ۱۴۰۰، یعنی آغاز قرن جدید هجری قمری، در مکه برابر با ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ میلادی بود. ساعت نماز صبح و هوا هنوز گرگومیش بود که حدود ۵۰ هزار زائر و نمازگزار از سراسر جهان برای اقامه نماز صبح به صحن مسجدالحرام آمدند. هیچکس نمیدانست تنها چند دقیقه بعد، مکه، مقدسترین شهر مسلمانان، صحنه یکی از خونینترین رویدادهای تاریخ معاصر عربستان و جهان اسلام خواهد شد.
در میان نمازگزاران، حدود ۶۰۰ مرد مسلح ایستاده بودند تا نماز به پایان برسد. آنها به رهبری جهیمان العتیبی به مکه آمده بودند تا این شهر مقدس را تسخیر کنند.
از سال ۱۹۲۴، زمانی که عبدالعزیز بن سعود، بنیانگذار عربستان جدید، مکه را بدون درگیری جدی از شریف حسین، حاکم هاشمی، گرفت، این شهر برای ۵۴ سال یکی از آرامترین و امنترین شهرهای عربستان و شاید جهان بود. عبدالعزیز بن سعود در آن زمان با سپاهی متشکل از نیروهای نجد و شبهنظامیان اخوان، که پدر جهیمان و بعدها خود او نیز از اعضای آن بودند، مکه را تسخیر کرد.
به این ترتیب، احتمالاً آخرین کسی که پیش از جهیمان تسخیر مکه را از نزدیک دیده بود، پدر خود او بود؛ و آخرین تسخیر مکه هم در سال ۱۹۷۹، به دست خود جهیمان العتیبی رخ داد.
جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی، ۱۶ سپتامبر ۱۹۳۶، در ساج، یکی از هجرتها یا همان سکونتگاههای بدوی که ملک عبدالعزیز برای قبایل اخوان ایجاد کرده بود، به دنیا آمد. او از قبیله عتیبه بود. پدرش در سال ۱۹۲۹، زمانی که گروه اخوان علیه آل سعود شورش کرده بودند، در جنگ با سعودیها شرکت داشت، اما زنده ماند. اخوانیها کینهای قدیمی از سعودیها داشتند و جهیمان نیز با همین کینه بزرگ شد.
او بیشتر از کلاس چهارم ابتدایی نتوانست تحصیل کند، اما علاقه شدیدی به متون دینی داشت. از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۳ در گارد ملی سعودی خدمت کرد و بعدها به دانشگاه اسلامی مدینه رفت. آنجا با محمد بن عبدالله القحطانی آشنا شد و با خواهر او ازدواج کرد.
آشنایی با القحطانی، آغاز مسیر افراطگرایی جهیمان بود. او تصور میکرد قحطانی مهدی موعود است. جهیمان ابتدا به یک جماعت سلفی پیوست که بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید داشت، اما خیلی زود از آن جدا شد و گروه دیگری را با نام «اخوان» تشکیل داد؛ گروهی رادیکالتر و سختگیرتر که اعضایش را جوانان سعودی، شماری از کشورهای عربی و حتی افرادی آمریکایی و آفریقاییتبار تشکیل میدادند.
آنها بهتدریج سبک زندگی جمعی و سادهای را در پیش گرفتند و در خانهای به نام «بیتالاخوان» زندگی میکردند. در همین دوره، ایدئولوژی اصلی گروه شکل گرفت: رد کامل مشروعیت پادشاهی و خاندان سعود، تأکید بر بازگشت به اسلام اولیه و مبارزه با هرگونه بدعت. آنها همچنین باور عمیقی به مهدویت و آخرالزمان داشتند و معتقد بودند محمد بن عبدالله القحطانی همان مهدی موعود است.
در همین «بیتالاخوان» بود که نقشه حمله به مکه و تسخیر مسجدالحرام را کشیدند؛ حملهای که در اول محرم سال ۱۴۰۰، زمانی انجام شد که بیش از ۵۰ هزار نمازگزار در مسجدالحرام حضور داشتند و حدود ۶۰۰ نفر از افراد جهیمان مسلحانه وارد مکه شده بودند.
بردن سلاح به مکه ظاهراً غیرممکن به نظر میرسید، اما گروه جهیمان از قبل برای آن برنامهریزی کرده بود. آنها سلاحهایی شامل انواع تفنگ، مسلسل سبک و مهمات را در تابوتهایی گذاشته بودند که به بهانه برگزاری نماز میت وارد مسجدالحرام میکردند. بخشی از سلاحها و مهمات هم در کانتینرهای ساختمانی و وسایل دیگر قاچاق شده بود. برخی هم سلاحها را زیر لباسهایشان پنهان کرده و با خود وارد کرده بودند.
نماز صبح که تمام شد و هنوز خورشید کاملاً طلوع نکرده بود، جهیمان و یارانش ناگهان ظاهر شدند. آنها بهسرعت خود را به امام جماعت مسجدالحرام، شیخ محمد السبیل، رساندند، او را کنار زدند و بلندگو را گرفتند. اعلام کردند که این حمله با هدف تسخیر مکه انجام شده و هدفشان معرفی مهدی موعود و فراهم کردن زمینه ظهور اوست.
در همین لحظه، جهیمان دست محمد بن عبدالله القحطانی را گرفت، او را به مردم نشان داد و گفت او مهدی موعود است. سپس از حاضران خواست با او بیعت کنند و علیه فساد و ظلم خاندان سعود قیام کنند.
همزمان، افراد گروه درهای مسجدالحرام را با زنجیر بستند و بهسرعت خود را به منارههای مسجد رساندند. تکتیراندازهای جهیمان در آنجا مستقر شدند و در جریان درگیری، دو پلیس مسلح را هم کشتند.
اگرچه عده زیادی از زائران و نمازگزاران در دقایق اول موفق به فرار شدند، اما طبق روایتهای تاریخی، همچنان هزاران نفر در داخل مسجدالحرام گرفتار گروه جهیمان و گروگان آنها بودند. نیروهای گروه حتی آب و برق مسجد را نیز قطع کردند تا مقاومت و مقابله با آنها دشوارتر شود.
سعودیها در روزهای اول کاملاً شوکه و سردرگم بودند و تصور میکردند با یک درگیری کوچک روبهرو هستند. اما هر بار که تلاش میکردند به مسجدالحرام نزدیک شوند، با آتش تکتیراندازها از منارهها مواجه میشدند و تلفات سنگینی میدادند. در همین شرایط، نیروهای گارد ملی و ارتش سعودی بهسرعت مسجد را محاصره کردند.
علما هم خیلی زود فتوا دادند که شورشیان یاغی هستند و با توجه به شرایط موجود، استفاده از زور برای ورود به مسجدالحرام و مقابله با آنها مجاز است و حرمت شرعی ندارد.
چندین حمله در روزهای نخست انجام شد، اما برتری شورشیان در منارهها و راهروهای پیچیده مسجد، حملات سعودیها را با شکست و تلفات سنگین روبهرو کرد. در روزهای بعد، سعودیها با استفاده از توپخانه سبک و موشکهای ضدتانک، منارههای مسجدالحرام را هدف قرار دادند و شورشیان بهتدریج مجبور شدند به داخل ساختمانها، بهویژه شبکه پیچیده زیرزمینها و اتاقهای زیر مسجدالحرام، عقبنشینی کنند.
در همین درگیریها بود که محمد بن عبدالله القحطانی، مهدی موعودِ ادعایی جهیمان، کشته شد.
زیرزمین مسجدالحرام برای شورشیان پناهگاهی امن بود، اما اتفاق دیگری در حال رخ دادن بود. با کشته شدن قحطانی، طرفداران جهیمان دچار تردید شدند: اگر او مهدی موعود بود، پس چرا کشته شده بود؟ جهیمان تلاش کرد این باور را دوباره در میان پیروانش زنده کند و مدعی شد که قحطانی هنوز زنده است.
اما زمان در حال از دست رفتن بود. سعودیها که گشودن محاصره و بیرون راندن شورشیان از زیرزمینهای مسجدالحرام را تقریباً ناممکن میدیدند، سرانجام دست به دامن فرانسویها شدند.
شاهزاده نایف بن عبدالعزیز، وزیر کشور وقت، و شاهزاده ترکی الفیصل، رئیس وقت اطلاعات عربستان سعودی، از فرانسه درخواست کمک کردند. ملک خالد نیز شخصاً از رئیسجمهور وقت فرانسه، والری ژیسکار دستن، کمک خواست. فرانسویها تیمی کوچک اما بسیار حرفهای از GIGN، گروه مداخله ژاندارمری ملی فرانسه و واحد ویژه ضدتروریسم، به عربستان اعزام کردند. این تیم معمولاً تنها سه تا پنج نفر نیرو دارد، اما اینبار کاپیتان پل باریل، یکی از آزمودهترین نیروهای آن، شخصاً به عربستان رفت.
طبق منابع تاریخی، فرانسویها از ۲۳ نوامبر تا اوایل دسامبر ۱۹۷۹ در عربستان حضور داشتند. اما یک مشکل وجود داشت: آنها مسلمان نبودند و اجازه ورود به مکه را نداشتند.
آنها بیرون شهر مکه به نیروهای سعودی آموزش دادند که چگونه از گاز ویژهای با اثر فلجکننده، عصبی و اشکآور استفاده کنند؛ گازی که میتوانست شورشیان را زمینگیر کند، بدون آنکه نیروهای سعودی آسیب ببینند. فرانسویها پیشنهاد کردند سوراخهایی در کف صحن مسجد ایجاد شود و گاز از طریق آنها به شبکه پیچیده زیرزمینها و تونلها پمپاژ شود. سعودیها هم همین کار را کردند و با شکستن مقاومت شورشیان، راه برای ورود نهایی نیروهای سعودی باز شد.
۴ دسامبر ۱۹۷۹، جهیمان و حدود ۱۰۰ نفر از بازماندگان گروه، از جمله زنان و کودکان، تسلیم شدند. تعداد دقیق کشتهها همچنان متفاوت گزارش شده است. گفته میشود حدود ۱۲۷ نظامی سعودی کشته و بیش از ۴۵۰ نفر زخمی شدند. از شورشیان تقریبا همه به غیر از آن ۱۰۰ نفر کشته شدند و دهها زائر بیگناه، که شمار آنها دستکم ۲۶ نفر گزارش شده، جان خود را از دست دادند. در مجموع، صدها نفر در این درگیری کشته شدند.
دستگیری جهیمان و ۶۳ نفر از افرادش، یکی از بزرگترین مراسمهای اعدام در تاریخ عربستان را رقم زد. آنها محاکمه شدند و ۹ ژانویه ۱۹۸۰ در شهرهای مختلف عربستان، از جمله مکه، گردن زده شدند. حکم اعدام خود جهیمان هم در مکه اجرا شد و بسیاری از زنان و مردان دیگری که با او همکاری کرده بودند، یا اعدام شدند یا به حبسهای طولانیمدت محکوم شدند.
پس از این واقعه، سعودیها سیاستهای مذهبی سختگیرانهتری در پیش گرفتند؛ وهابیت رسمیتر شد، محدودیتها برای زنان افزایش یافت و تلویزیون و مظاهر مدرنیته مثل سینما با محدودیتهای بیشتری روبهرو شدند تا از تهدیدهای مشابه جلوگیری شود. بسیاری از مورخان بر این باورند که بخشی از این محدودیتها تا زمان روی کار آمدن بنسلمان همچنان وجود داشت.
برخی مورخان معتقدند جریانهایی مانند القاعده و اندیشههای افراطی آن، بعدها تحت تأثیر اندیشهها و اقدامات جهیمان شکل گرفتند. البته این ارتباط مورد اتفاق همه مورخان نیست. نوشتههایی نیز وجود دارد که نشان میدهد بنلادن از جهیمان تمجید کرده، اما حمله او به مکه را تأیید نکرده است.
مکه از سال ۱۹۷۹ تا سال ۲۰۲۶، زمانی که بار دیگر اینطور در آسمان آن یک موشک دیده شد، دیگر شاهد حملهای مشابه نبود. حالا بار دیگر موضوع حمله به مکه، دفع آن و احتمال تکرار چنین اتفاقی در محافل سیاسی و خبری مطرح شده است؛ حملهای که هنوز هیچکس مسئولیت آن را برعهده نگرفته است.