فصل دوم «شفرونی» هنوز در ابتدای راه است و تاکنون دو قسمت از آن به نمایش درآمده، در قسمت اول رضا شفیعی جم و سیاوش چراغیپور، شرکتکنندگان مسابقه بودند و در دومین قسمت هم مرجانه گلچین و فاطمه هاشمی به رقابت پرداختند. البته که با پخش دو قسمت نمیشود درباره تمام مسیر فصل قضاوت قطعی کرد، اما همین دو قسمت چند تغییر مهم در زاویهه نگاه سازندگان برنامه را نشان میدهد؛ تغییراتی که اتفاقاً میتوانند «شفرونی» را به اثری سرگرمکننده و خانوادی تبدیل کند که کارکرد فرهنگی دارد.
در فصل اول ما شاهد پخت و پز غذاهای مختلف و آشنا از نقاط گوناگون دنیا بودیم، اما در فصل جدید مسیر تغییر کرده و به نظر میرسد دستاندرکاران این برنامه به جای اینکه برای پیدا کردن طعمهای تازه به بیرون از مرزها سرک بکشند، کمی دقیقتر به سفرههای رنگارنگی نگاه کنند که همینجا و در کنارشان پهن است. در حقیقت مهمترین تغییر «شفرونی» در فصل دوم، انتخاب غذاهای ایرانی به عنوان محور رقابت است. شاید در نگاه اول این تغییر ساده به نظر برسد، اما برای چنین برنامهای انتخاب مهمی است. چون وقتی غذاهای ایرانی وارد قاب میشوند، خودبهخود پای جغرافیا، فرهنگ، خاطره و سبک زندگی هم به برنامه باز میشود.
در قسمتهای ابتدایی، برنامه سراغ غذاهای مناطق مختلف ایران رفته و همین مسئله باعث شده هر قسمت حالوهوای مخصوص خودش را داشته باشد. در قسمت اول دو بازیگر کرمانشاهی و در قسمت دوم دو بازیگر گیلانی غذاهای سنتی اقلیم خود را پختند و در همین بین چالشهای بامزه «شفرونی» را نیز اجرا کردند. قطعا غذاهایی که در این برنامه طبخ میشود برای درصد قابل توجهی از مخاطبان برنامه آشنا هستند، اما ریزهکاریها و خرده فرهنگهایی در پروسه طبخ غذا در مناطق مختلف ایران وجود دارد که قطعا افراد محلی و بومی، آنها را بهتر از هر کس دیگری از بر هستند و این مسئله باعث میشود تماشاگر برنامه متوجه شود پشت هر غذای سنتی، یک شیوه زندگی و گاهی یک فرهنگ غذایی متفاوت قرار دارد.
تاکنون قسمتهای کرمانشاه و گیلان این فصل پخش شده و طبق چیزی که در پوستر فصل دوم برنامه به آن اشاره شد، در هفتههای بعد هنرمندانی از شهرهای اصفهان، خوزستان، خراسان، مازندران، آذربایجان، فارس، کرمان، لرستان، تهران و خلیج فارس در استودیو برنامه حاضر میشوند و غذای مخصوص شهر خود را میپزند.
البته نباید از «شفرونی» انتظار یک برنامه تخصصی آموزش آشپزی داشت. قرار نیست مخاطب بعد از تماشای هر قسمت بتواند دستور دقیق غذای معرفیشده را در خانه اجرا کند. اساس برنامه چیز دیگری است.
در واقع «شفرونی» بیشتر از آنکه بخواهد روش پخت غذا را آموزش دهد، قرار است مخاطب را با خود غذا و فضای فرهنگی پیرامون آن آشنا کند. این ویژگی شاید برای کسانی که دنبال برنامه آشپزی آموزشی هستند یک ضعف باشد، اما برای یک برنامه سرگرمی اتفاقاً میتواند نقطه قوت باشد.
«شفرونی» به جای اینکه زمان زیادی را صرف اندازه دقیق مواد اولیه و جزئیات فنی پخت کند، تلاش میکند تصویری کلی از غذا، منطقه و آدمهایی که با آن غذا خاطره دارند به مخاطب بدهد.
شاید مهمترین اتفاق فصل دوم «شفرونی» همین باشد که غذا را بهانهای برای رسیدن به چیزهای دیگری کرده است. ایران فقط مجموعهای از غذاهای متفاوت نیست. پشت این غذاها، آداب و رسوم، سبک مهمانی دادن، شیوه معاشرت، خاطرات خانوادگی و حتی تفاوتهای زبانی و فرهنگی وجود دارد. وقتی برنامه از یک غذای محلی به فضای زندگی مردم یک منطقه میرسد، در واقع بدون اینکه بخواهد تبدیل به برنامهای رسمی و آموزشی شود، بخشی از فرهنگ ایران را معرفی میکند.
در ایامی که بخش قابل توجهی از تولیدات با محوریت سرگرمی به ویژه در شبکه نمایش خانگی یا به سمت مسابقههای پرتنش رفتهاند یا به دنبال ایجاد هیجان از طریق برد و باخت هستند. «شفرونی» دستکم در این دو قسمت مسیر آرامتر و صمیمیتری را انتخاب کرده است.
با وجود این تغییر نگاه، برنامه هویت سرگرمکننده خودش را از دست نداده است. فضای شاد، شوخیها و حضور نیما شعباننژاد همچنان بخش مهمی از ساختار برنامه است که در این فصل به قوت خود باقی است. «شفرونی» بر خلاف رقبای در حال پخش خود (دیگر برنامههای سرگرمکننده) جنس متفاوتی از سرگرمی را پیشنهاد میدهد؛ یک دورهمی شاد که میشود آن را در جمع خانواده هم تماشا کرد و قرار نیست برای جذاب شدن، حتماً تنش و درگیری تولید کند.
تغییراتی که به آنها اشاره شد به برنامه هویت مشخصتری داده است. اگر در ادامه فصل همین مسیر با دقت ادامه پیدا کند و معرفی هر منطقه صرفاً به چند غذای معروف و فضای کلی کار هم به چند شوخی محدود نشود، «شفرونی» میتواند یکی از نمونههای موفق برنامههای سرگرمیِ فرهنگی در شبکه نمایش خانگی باشد. امتیاز اصلی برنامه در این است که میخواهد حال مخاطب را خوب کند و در کنار آن، چیزی از ایران به او نشان دهد که شاید خودش کمتر دیده باشد؛ از یک غذای محلی گرفته تا قصه آدمهایی که آن غذا بخشی از هویت و زندگیشان است.