عصر ایران ؛ حسن ظهوری و حسن حسینی ــ پارک جنگلی چیتگر در سالهای اخیر با بحرانی جدی دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانی که از کمآبی و ضعف درختان آغاز شد و با گسترش آفت سوسک پوستخوار، به خشکیدگی و قطع هزاران اصله درخت انجامید. با این حال، بررسیهای میدانی نشان میدهد ماجرا ممکن است ابعاد دیگری هم داشته باشد؛ از جمله زخمیشدن عمدی برخی درختان و تضعیف سیستم دفاعی طبیعی آنها.
در بخشهایی از جنگل چیتگر، درختانی دیده میشوند که پوستشان تا ارتفاعی که معمولاً دست انسان به آن میرسد، کنده شده است. بسیاری از این درختان دیگر سرسبزی و توان سابق را ندارند و بهشدت خشک شدهاند. از بین رفتن پوست، روند خشکیدگی را نیز تشدید میکند و درخت را در برابر آفات آسیبپذیرتر میسازد.
اما این فقط بخشی از ماجراست. در برخی نقاط، نشانههایی از خراشهای عمیق روی تنه درختان دیده میشود؛ خراشهایی که به نظر میرسد با ابزار نوکتیز ایجاد شدهاند. از محل این زخمها، شیره یا رزین درخت بیرون زده است. رزین یکی از مهمترین ابزارهای دفاع طبیعی درخت در برابر سوسکهای پوستخوار است و میتواند مانع نفوذ آفت به بافت درخت شود.
تعداد درختانی که با چنین زخمهایی مواجه شدهاند، کم نیست. در لابهلای درختان میتوان نمونههای متعددی را مشاهده کرد؛ موضوعی که این پرسش را ایجاد میکند که آیا این آسیبها صرفاً نتیجه عوامل طبیعی است یا پای دخالت انسانی نیز در میان است.
بخش عمدهای از درختان جنگل چیتگر را کاجها و دیگر سوزنیبرگهایی تشکیل میدهند که بسیاری از آنها در دهه ۴۰ شمسی کاشته شدهاند. این درختان با تشدید تنش آبی در تهران، بهتدریج ضعیف شدند.
در سال ۱۴۰۱، همزمان با تشدید بحران آب، شهرداری منطقه ۲۲ نتوانست حقآبه مورد نیاز درختان چیتگر را بهطور کامل تأمین کند. طبق گزارشهای آن دوره، میزان حقآبه حتی تا یکپنجم کاهش پیدا کرد.
ضعیفشدن درختان، شرایط مناسبی را برای گسترش سوسک پوستخوار کاج مدیترانهای فراهم کرد. این آفت معمولاً بهعنوان یک آفت ثانویه شناخته میشود؛ به این معنا که بیشتر به سراغ درختانی میرود که پیش از آن بر اثر عواملی مانند خشکسالی و تنش آبی ضعیف شدهاند.
درخت سالم برای دفاع از خود در برابر آفات، رزین یا همان صمغ تولید میکند. اما درختی که بهشدت تحت تنش آبی قرار گرفته، توان دفاعی کمتری دارد. در چنین شرایطی، سوسکهای پوستخوار میتوانند به تنه درخت نفوذ کنند، در زیر پوست تونل ایجاد کنند و چرخه تولیدمثل خود را ادامه دهند.
با افزایش جمعیت آفت، سوسکهای جدید به درختان دیگر حمله میکنند و به این ترتیب، زنجیرهای از خشکیدگی در میان درختان شکل میگیرد.
بر اساس آمارهای رسمی اعلامشده، حدود ۹ تا ۱۰ هزار اصله درخت بهدلیل ضعف آبیاری در سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ و تداوم این وضعیت در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ دچار تنش آبی شدند و در ادامه، مورد حمله سوسکهای پوستخوار قرار گرفتند.
طبق برخی آمارها، در سال ۱۴۰۱ حدود هزار درخت علامتگذاری و قطع شدند. با این حال، این عدد در سالهای بعد افزایش پیدا کرد؛ روندی که نشان میدهد اقدامات انجامشده نتوانستهاند بحران را در همان مراحل اولیه مهار کنند.
منتقدان، بخشی از وضعیت فعلی را نتیجه عملکرد و مدیریت شهرداری تهران پس از روی کار آمدن علیرضا زاکانی در سال ۱۴۰۰ میدانند. در سوی دیگر، منابع طبیعی نیز با تأخیر وارد ماجرا شد و در نهایت طرحی با عنوان «طرح چکش» را برای مقابله با درختان خشک و آلوده اجرا کرد.
در این طرح، ابتدا درختان کاملاً خشک یا بهشدت آلوده شناسایی میشوند. سپس با جدا کردن بخشی از پوست، میزان خشکیدگی و آلودگی درخت بررسی میشود. این اقدام همچنین با هدف از بین بردن زیستگاه سوسکهای پوستخوار انجام میشود.
درختان شناساییشده پس از شمارهگذاری و دریافت مجوز قضایی، قطع و از پارک خارج میشوند. قرار است در ادامه، به جای درختان از دسترفته، نهالهای مقاوم کاشته شوند.
اما وضعیت برخی نهالهای تازهکاشتهشده، خود پرسش دیگری ایجاد کرده است. در بخشهایی از چیتگر، نهالهایی دیده میشوند که پراکنده، کمرمق و خشک هستند و مشخص نیست تا چه اندازه میتوانند جایگزین جنگل ازدسترفته شوند.
جویهای خشک و لولههای بیآب
در میان بخشهای خشکشده جنگل، جوی آبی نیز وجود دارد که ظاهراً مدتهاست آبی در آن جریان نداشته است. خشکی بستر جوی نشان میدهد که احتمالاً بیش از یک سال از آخرین جریان آب در آن گذشته است.
در نقاط دیگری نیز لولههای آب از خاک بیرون آمدهاند، اما خشکی شدید زمین این پرسش را ایجاد میکند که آیا آبیاری در این بخشها همچنان انجام میشود یا نه.
تصاویر ماهوارهای نیز تفاوت وضعیت این منطقه را در طول دو دهه نشان میدهند. مقایسه تصاویر مربوط به حدود سال ۲۰۰۴ با سال ۲۰۲۴، کاهش پوشش درختی در برخی بخشها را بهخوبی نشان میدهد.
حتی در بخشهایی که از دور هنوز سبز به نظر میرسند، وضعیت از نزدیک چندان مطلوب نیست. در میان درختان زنده، نمونههایی از درختان پوستکنده و آسیبدیده دیده میشود و در برخی نقاط، تعداد درختان آسیبدیده در حال افزایش است.
اما شاید مهمترین پرسش، درباره درختانی باشد که به شکل غیرمعمول زخمی شدهاند.
در برخی از آنها، تنه با وسیلهای تیز خراشیده شده و رزین درخت از محل زخم بیرون زده است. اگر این آسیبها عمداً ایجاد شده باشند، میتوانند یکی از مهمترین سازوکارهای دفاعی درخت را تضعیف کنند؛ بهخصوص در شرایطی که درخت از پیش با تنش آبی مواجه است.
به همین دلیل این پرسش مطرح میشود که آیا برخی از درختانی که اکنون درگیر آفت شدهاند، ابتدا توسط انسان آسیب دیدهاند یا اینکه صرفاً بر اثر خشکسالی و ضعف آبیاری، توان دفاعی خود را از دست دادهاند.
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی تخصصی و مستند است و صرف مشاهده زخم روی تنه درختان، بهتنهایی نمیتواند دخالت عمدی انسان را اثبات کند. با این حال، تکرار این الگو در نقاط مختلف جنگل، موضوعی است که نیاز به بررسی دقیقتر دارد.
درختانی که سالها در برابر کمآبی، خشکسالی و آفت دوام آوردهاند، حالا با تهدید دیگری مواجهاند؛ تهدیدی که اگر منشأ انسانی داشته باشد، میتواند روند نابودی آنها را سرعت ببخشد.
در چیتگر، داستان مرگ درختان دیگر فقط داستان یک آفت نیست؛ مجموعهای از کمآبی، ضعف آبیاری، گسترش آفت، قطع درختان و ابهام درباره برخی آسیبهای انسانی در کنار هم، تصویری نگرانکننده از آینده این جنگل ساخته است.