عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - پاریسنژرمن سوپرجام اروپا را برد و اگر قرار باشد فقط نتیجه را به خاطر بسپاریم، شاید چیزی بیش از یک پیروزی ۲-۱ مقابل استون ویلا در آن نبینیم. اما بعضی مسابقهها را باید از نتیجهشان جدا کرد. اهمیت این بازی برای پاریس در خود جام نیست؛ در این است که این تیم چگونه، حتی در شبی که کاملاً مسلط نیست، باز هم جام را از زمین خارج میکند.
پاریس در سالهای گذشته برای تبدیل شدن به یک قدرت واقعی اروپا هزینه زیادی کرده بود؛ ستاره خریده بود، مربی عوض کرده بود و بارها با همان سؤال قدیمی روبهرو شده بود: چرا تیمی با این همه استعداد نمیتواند در اروپا کاری انجام دهد؟ حالا آن سؤال دیگر مطرح نیست. پاریسنژرمن برای دومین سال متوالی قهرمان لیگ قهرمانان شده و حالا برای دومین بار پیاپی سوپرجام اروپا را هم برده است. آنها با این قهرمانی به سومین تیم تاریخ تبدیل شدند که این جام را در دو سال متوالی فتح کردهاند؛ بعد از میلان و رئال مادرید.
چیزی که در مورد پاریسنژرمن جدید جذاب است، این است که دیگر نمیتوان شکست دادن آن را با حذف یک بازیکن توضیح داد. سالها پیش اگر قرار بود مقابل پاریس بازی کنید، میدانستید باید نگران نیمار باشید، یا مسی، یا امباپه. این تیم اما دیگر چنین وابستگیای ندارد. کواراتسخلیا میتواند بازی را باز کند، دوئه میتواند آن را تمام کند و دمبله میتواند با ورودش ریتم مسابقه را تغییر دهد؛ در حالی که بازیکنانی مثل ویتینیا، ژوائو نوس و زئیر-امری ساختار تیم را سرپا نگه میدارند.
این تفاوت کوچکی نیست. پاریسنژرمن از تیمی که مجموعهای از استعدادهای بزرگ بود، به تیمی تبدیل شده که استعدادهایش درون یک ایده مشخص فوتبال بازی میکنند. این شاید مهمترین میراث لوئیس انریکه باشد. او پاریس را از یک پروژه خرید ستاره به یک پروژه ساختن تیم تبدیل کرده است.
همین است که این پیروزی مقابل استون ویلا را جالب میکند. پاریس نیمه اول را کاملاً در اختیار نداشت. حتی لحظاتی بود که تیم اونای امری بهتر بازی میکرد و توپهای مستقیمش برای خط دفاعی قهرمان اروپا دردسرساز میشد. اما در پایان، پاریس جام را برد. نه به این دلیل که از دقیقه اول تا دقیقه آخر بهتر بود؛ بلکه چون در لحظات مهم، گزینههای بیشتری برای تغییر مسابقه داشت.
استون ویلا باخت، اما شاید یکی از جالبترین بازندگان این فصل فوتبال اروپا باشد. تیم امری وارد دورهای از تغییر شده و با این حال، مقابل قهرمان اروپا از بازی کردن نترسید. آنها عقب نشستند، فضاها را بستند و وقتی توپ را به دست آوردند، مستقیماً سراغ نقطهای رفتند که به نظر میرسید میتواند به پاریس آسیب بزند: برایان ماجو.
ماجو ۱۷ ساله بود و این نخستین بازی رسمیاش برای استون ویلا. شاید روی کاغذ عجیب به نظر برسد که در چنین مسابقهای چنین مسئولیتی به یک نوجوان سپرده شود، اما امری دقیقاً میدانست چرا این کار را میکند. قامت بلند و توانایی او در نگه داشتن توپ به ویلا اجازه میداد از فشار پاریس خارج شود و خط میانی را به حمله اضافه کند. او در نهایت هم گل زد و تبدیل به جوانترین گلزن تاریخ سوپرجام اروپا شد.
برای چند دقیقه، داستان مسابقه حتی میتوانست داستان ماجو باشد. پاریس گل زده بود، ویلا جواب داده بود و تیم انگلیسی احساس میکرد چیزی برای از دست دادن ندارد. اما مشکل بازی مقابل پاریسنژرمن این است که شما ممکن است ۵۰ یا ۶۰ دقیقه بسیار خوب بازی کنید و باز هم یک لحظه کافی باشد تا همه چیز تغییر کند.
لوئیس انریکه شاید بزرگترین مزیت پاریس باشد؛ نه به این دلیل که همیشه تصمیم درست را میگیرد، بلکه به این دلیل که تقریباً همیشه ابزار اجرای تصمیم بعدی را در اختیار دارد.
وقتی نیمه اول به پایان رسید، مسئله برای انریکه روشن بود. پاریس توپ را داشت اما به اندازه کافی تهدیدکننده نبود. استون ویلا با دفاع فشرده و بازی مستقیم توانسته بود ریتم مسابقه را از آن بگیرد. ورود عثمان دمبله به بازی، این معادله را تغییر داد. سرعت بیشتر شد، فاصله خطوط ویلا افزایش پیدا کرد و پاریس دوباره به تیمی تبدیل شد که حریف را وادار به عقبنشینی میکند.
این همان جایی است که تفاوت مربی با مجموعه بازیکنان خودش را نشان میدهد. ممکن است بهترین بازیکنان دنیا را داشته باشید، اما اگر ندانید چه زمانی و چگونه آنها را کنار هم قرار دهید، آن کیفیت تبدیل به فوتبال نمیشود. انریکه در پاریس این تبدیل را انجام داده است.
گل اول را کواراتسخلیا زد؛ بازیکنی که در چنین شبهایی انگار همیشه یک راه برای تولید لحظهای متفاوت پیدا میکند. ضربه او در دقیقه ۲۰ پاریس را جلو انداخت و بار دیگر یادآوری کرد که چرا کیفیت فردی هنوز در فوتبال سطح بالا تعیینکننده است. اما نکته جالبتر، نام گلزن دوم بود.
دزیره دوئه دیگر یک استعداد آیندهدار نیست که باید منتظر آیندهاش بمانیم. او همین حالا در مسابقات بزرگ برای پاریس گل میزند. پاس دمبله را گرفت، از خط دفاع عبور کرد و دروازه را باز کرد؛ گلی که ابتدا به دلیل آفساید مردود اعلام شد اما VAR نشان داد متی کش موقعیت آفساید را از بین برده است.
این صحنه شاید بهترین تصویر از پاریس امروز باشد: ستارهای که زمانی قرار بود چهره آینده باشگاه باشد، حالا در یک فینال اروپایی جام را تعیین میکند؛ در کنار بازیکنی که خودش هنوز در ابتدای مسیر قرار دارد. پاریس دیگر مجبور نیست برای آینده صبر کند. آیندهاش همین حالا در زمین بازی میکند.
شاید عجیب باشد، اما بزرگترین تغییر پاریسنژرمن در سالهای اخیر از زمانی شروع شد که این باشگاه کمی از رؤیای خرید بزرگترین نامهای فوتبال فاصله گرفت.
پاریس زمانی میخواست فوتبال اروپا را با ستارهها تسخیر کند. حالا به نظر میرسد فهمیده برای ساختن یک سلطه واقعی، ستاره کافی نیست؛ باید ساختار داشته باشید. باید بازیکنی داشته باشید که برای سیستم بازی کند، بازیکنی که بتواند از نیمکت بیاید و مسابقه را عوض کند و مربیای که بداند چه زمانی باید فوتبال تیمش را تغییر دهد.
به همین دلیل است که شکست دادن پاریسنژرمن امروز دشوارتر از گذشته شده است. شما دیگر با تیمی مواجه نیستید که اگر یک برنامه دفاعی خوب برای ۹۰ دقیقه داشته باشید، میتوانید آن را متوقف کنید. پاریس راههای مختلفی برای رسیدن به دروازه دارد.
سالها سؤال درباره پاریسنژرمن این بود که آیا آنها بالاخره میتوانند لیگ قهرمانان را ببرند یا نه. بعد از نخستین قهرمانی، سؤال تغییر کرد: آیا میتوانند آن را تکرار کنند؟
حالا پاسخ آن هم داده شده است.
پاریس دو بار متوالی قهرمان اروپا شده و اکنون سوپرجام اروپا را هم دو بار پشت سر هم برده است. قهرمانی مقابل استون ویلا سیزدهمین جام لوئیس انریکه با این باشگاه بود و این مربی اسپانیایی حالا نهتنها موفقترین دوره تاریخ اروپایی پاریس را ساخته، بلکه تیمی ساخته که هنوز به نظر نمیرسد به سقف خودش رسیده باشد.
پاریسنژرمن هنوز جوان است. بسیاری از قطعات اصلی تیم هنوز در سنی هستند که میتوانند بهتر شوند. پشت سر آنها مربیای ایستاده که ظاهراً بعد از رسیدن به چیزی که باشگاه دههها برایش هزینه کرد، به جای آرام شدن، هنوز گرسنهتر شده است.
استون ویلا در سالزبورگ نشان داد که پاریس شکستناپذیر نیست. آنها را میشود تحت فشار گذاشت، میشود از آنها گل گرفت و حتی میشود برای دقایقی بهتر از آنها بازی کرد.
اما برای شکست دادنشان حالا باید بیشتر از خوب بودن تلاش کرد.
و این شاید بهترین تعریف برای پاریسنژرمن عصر لوئیس انریکه باشد: تیمی که دیگر قهرمانی برایش یک اتفاق بزرگ نیست؛ قهرمانی دارد به عادت تبدیل میشود.