فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۴۷۵۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۹ - ۱۲-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۴۷۵۶
انتشار: ۰۹:۳۹ - ۱۲-۰۴-۱۴۰۵
روایت گاردین از یک انتقال قدرت

برنهام؛ رهبری نوپا در آستانه صدارت در بریتانیا

ی
برنهام در حالی به قدرت می‌رسد که جهان تحت تأثیر رفتار پیش‌بینی‌ناپذیر رهبرانی چون ترامپ و پوتین است که شکست‌های استراتژیکشان را با تهاجمِ بیشتر جبران می‌کنند.

عصر ایران؛ لیلا احمدی- بریتانیا در آستانۀ تغییر رهبری قرار دارد و تقابلِ دو الگوی متفاوت از مدیریت قدرت در حزب کار، راستی‌آزمایی بزرگی برای آیندۀ این کشور است.

کی‌یر استارمر با تکیه بر پیشینۀ دیپلماتیک و ادعای تخصص در امنیت ملی، کوشید بریتانیا را در تلاطم‌های جهانی هدایت کند، اما فقدان آینده‌نگری استراتژیک و ناتوانی در مدیریتِ تضادهای داخلی، او را به شکست کشاند.

اینک اندرو برنهام به‌عنوان جایگزین احتمالی زبانزد است؛ با تسلطی چشم‌گیر بر روایتگری و توانِ بازتوزیع قدرت در سطح داخلی.

حضورش امیدبخش به نظر می‌رسد؛ اما او با فقدان دیدگاه جامع دربارۀ جایگاه بریتانیا در نظم نوین جهانی روبه‌روست.

برنهام در حالی به قدرت می‌رسد که جهان تحت تأثیر رفتار پیش‌بینی‌ناپذیر رهبرانی چون ترامپ و پوتین است که شکست‌های استراتژیکشان را با تهاجمِ بیشتر جبران می‌کنند.

در این گذار حساس، پرسش‌های مهمی مطرح است. آیا مهارت‌های ارتباطیِ برنهام در سطح داخلی، می‌توانند جایگزین فقدان تجربه در سیاست خارجی شوند؟ آیا تفویض اختیار به متخصصان، راهکاری برای جبران خلأهای شخصیتی رهبر است یا مخاطره‌ای در مواجهه با بحران‌های آنی؟ نخست‌وزیری که ترجیح می‌دهد در وارینگتون باشد تا واشنگتن، قادر خواهد بود در برابر طغیانِ دیکتاتورهای جریحه‌دار، اقتدار بریتانیا را بازگرداند؟

برنهام؛ رهبری نوپا در آستانه صدارت در بریتانیا

___
گاردین (رافائل بهر. 1جولای2026):

اگر اندرو برنهام خوش‌شانس باشد، فرصتی می‌یابد تا پیش از آنکه با نخستین بحران بین‌المللی‌اش دست‌وپنجه نرم کند، با ضرب‌آهنگِ سیاست سازگار شود؛ چون او به‌زودی سکان قدرت را در دست خواهد گرفت. در این میان، دونالد ترامپ همچنان منشأ آشوب‌های مداوم است و پس‌لرزه‌های ماجراجویی اخیرش در خاورمیانه، سالیان سال احساس خواهد شد.

هیچ‌یک از اهدافِ اعلام‌شدۀ جنگ محقق نشد؛ حکومت ایران سرنگون نشد و شرایط توافق‌شده برای آتش‌بس، وعدۀ تخفیف‌های سخاوتمندانه‌تری به تهران داد، آن هم با الزاماتی کمتر از آنچه در توافق هسته‌ایِ سال ۲۰۱۵ از سوی باراک اوباما امضا شده بود. این توافق، حتی از همان قراردادی که ترامپ در دور نخستِ ریاست‌جمهوری‌اش، آن را به‌عنوان «یکی از بدترین قراردادهای تاریخ» دور انداخته بود، نامطلوب‌تر است.

در این مسیر، ذخایر تسلیحاتی و اعتبار ایالات متحده به‌شدت تحلیل رفته است. بدیهی است که حمله به ایران، اشتباه استراتژیک و مایۀ تحقیر ترامپ است و از آنجا که او هرگز قادر به پذیرشِ خطای خود نیست، غرور جریحه‌دارشده‌اش را با کینه و انتقام‌جویی جبران خواهد کرد. او همان رهبر اقتدارگرای آسیب‌دیده‌ای است که می‌کوشد افشای نقاط ضعفش را با نمایش‌ تهاجمی قدرت بپوشاند.

فرآیند مشابهی هم در کرملین در جریان است. ولادیمیر پوتین هم نمی‌پذیرد که تلاشش برای فتح اوکراین با شکست مواجه شده است. در تصور او، این جنگ نبردی وجودی برای صیانت از افتخار ملی روسیه در برابر خصومتِ غرب است. از این‌رو، توقف پیشروی‌ها در خط مقدم، احتمالاً به تهاجم بیشتر در جبهه‌های دیگر منجر خواهد شد.

در چنین شرایطی، متحدان کی‌یف باید خود را برای تحریکات گسترده‌تر روسیه ــ از خرابکاری‌ها و نفوذ پهپادها گرفته تا حملات سایبری ــ آماده کنند؛ آن‌هم درحالی‌که، حمایت‌های ایالات متحده برای مقابله با این تهدیدها رو به کاهش است. دقیقاً به همین دلیل است که «برنامۀ سرمایه‌گذاری دفاعی» (Dip) که روز سه‌شنبه منتشر شد، چنین اهمیتی دارد و تأخیر در تکمیل آن، برای کی‌یر استارمر شرم‌آور است. 

درحالی‌که قرار بود مدیریتِ وضعیت‌های مخاطره‌آمیز جهانی، نقطۀ قوت او باشد، چون او دیپلماسی را به بازی‌های سیاسی ترجیح می‌دهد. او در محافل و اجلاس‌های بین‌المللی بسیار بیشتر از حزب کارِ پارلمان، احترام‌برانگیز بود و باور داشت خدمتِ خستگی‌ناپذیر به کشور، معیار بهتری برای سنجش موفقیت در مقام ریاست است تا کسبِ رتبه‌‌های پایین در نظرسنجی‌ها.

این دیدگاه، در آغاز حصاری بود در برابر فریادهای منتقدان که خواستار رهبری جدید بودند؛ اما زمانی که وزیر دفاع با ابراز نومیدی از امتناع نخست‌وزیر در آزادسازی منابع حیاتی برای امنیت ملی استعفا داد، این حصار فروپاشید و حفظ آن دیگر ممکن نبود.

[م. برنامۀ سرمایه‌گذاری دفاعی»، طرحی برای مدیریت بودجه‌های نظامی بریتانیاست که به‌دلیل تضاد میان خواسته‌های رؤسای نظامی و سخت‌گیری‌های وزرای دارایی، با تأخیر مواجه شد. این ناکامی، ضعف کی‌یر استارمر در میانجی‌گری و اتخاذ تصمیمات سخت را آشکار کرد. اکنون این پرونده به چالشی مدیریتی برای اندرو برنهام تبدیل شده است تا بتواند توازن میان نیازهای دفاعی و انضباط مالی را در مقام نخست‌وزیر برقرار کند و از تکرار اشتباهات پیشین بگریزد.]

رؤسای نظامی همیشه پول بیشتری برای تسلیحات می‌خواهند و در مقابل، وزرای دارایی می‌پرسند آیا بودجه‌های پیشین به‌درستی مدیریت شده‌اند؟ در این میان، کارنامۀ وزارت دفاع در مدیریت هزینه‌ها افتضاح است. توان میانجی‌گری در این اختلافات، تحمیل سازش و انتخاب از میان گزینه‌های ناقص، مهارت‌های کلیدی و محوریِ نخست‌وزیرند. استارمر از انجام این کارها گریزان بود؛ در حوزۀ دفاع و بی‌شمار موارد دیگر که تضاد منافعِِ وزرا صرفاً با دخالت مستقیمِ دفتر شمارۀ ۱۰ (داونینگ استریت) قابل‌حل بود.

برنهام؛ رهبری نوپا در آستانه صدارت در بریتانیا

برنهام احتمالاً خوشنود است که جنجالِ مربوط به برنامۀ سرمایه‌گذاریِ دفاعی پیش از آنکه به مشکلِ او تبدیل شود، به سرانجام رسیده است، هرچند می‌داند به‌زودی چالش‌های مشابهی روی میزش خواهند نشست. او ابایی ندارد که استارمر در اجلاس ناتوی آنکارا (که هفتۀ آینده برگزار می‌شود)، گامی برای وداع در صحنۀ بین‌المللی بردارد.

این نخستین مأموریت دشوارِ نخست‌وزیرِ تازه‌وارد است که تجربۀ چندانی در امور خارجی ندارد و پیشینه‌اش متمایل به این حوزه نیست. حتی همکارانی که سال‌ها برنهام را می‌شناسند و در میز کابینه و کابینۀ سایه با او بوده‌اند، معترفند که از واکنش‌های غریزی‌اش در مواجهه با پرسش‌های بین‌المللی خبر ندارند. متحدان نزدیکش می‌گویند دیدگاهش اروپامحور است و به غول‌های فناوریِ ایالات متحده خوش‌بین نیست، اما این‌ها ستاره‌های راهنما در چیدمان ژئوپلیتیک نیستند. هیچ مفهومِ پرداخته‌شده‌ای دربارۀ جایگاه بریتانیا در جهان، در اندیشۀ برنهام وجود ندارد که بتوان آن را با نقش کلیدی و تحلیل‌های دقیقش دربارۀ موفقیت اقتصادیِ منچستر در فضای داخلی قیاس کرد.

این خلأ باید پر شود و مستلزم بررسیِ ضرب‌الاجلی دربارۀ سیاست خارجی و تفویض هوشمندانۀ اختیارات است. شنیده‌ها حاکی از آن است که برنهام مشتاق است «جاناتان پاول» (مشاور امنیت ملی استارمر) را در کنارش حفظ کند. همچنین گمانه‌زنی‌هایی دربارۀ گماردنِ «دیوید میلیبند» (وزیر خارجۀ سابق و رئیس فعلی کمیتۀ نجات بین‌المللی) به نقشی کلیدی وجود دارد.

برون‌سپاریِ ژئوپلیتیک و مأموریت‌های جهانی به متخصص باتجربه، برای نخست‌وزیری که وارینگتون را به واشنگتن ترجیح می‌دهد، جذابیتی انکارناپذیر دارد؛ اما شاید این رویکرد، بلندپروازیِ ساده‌لوحانه‌ای باشد. استارمر با شوق ِسفر به این مقام نرسید و مایل نبود به سفرهای جهانی برود. تعهدات بین‌المللی زمانی برنامه‌اش را بلعیدند که جهان در آتش می‌سوخت، اما او این بخش از مسئولیت‌هایش را پناهگاهی برای گریز یافت؛ درست زمانی که مشخص شد هیچ درکی از بازی‌های قدرت در وست‌مینستر ندارد و نتوانسته اولویت‌های داخلی‌اش را به‌روشنی تعریف کند.

استارمر شایستۀ تقدیر است که بریتانیا را از جنگ ایران دور نگه داشت، دفاع استواری از اوکراین کرد و مانع از خیانتِ کاملِ ایالات متحده به کی‌یف شد. اما با بررسی دقیق‌تر، کارنامه‌اش گویای آینده‌نگری استراتژیک نیست. هیچ تفکر بلندمدتی در پسِ این تصمیم نیست که بودجۀ کمک‌های بین‌المللی برای وصلۀ شتابان به هزینه‌های نظامی، درست در آستانۀ بازدید از کاخ سفید، غارت شود و دهه‌ها قدرتِ نرمِِ اندوخته با چند ساعت حُسنِ نیتِ گذرای ترامپ جایگزین گردد. بعدها معلوم شد انتصاب پیتر مندلسون به‌عنوان سفیر هم هوشمندانه نبود. استارمر در هجده ماه ِنخستِ حضورش در داونینگ استریت، انکار می‌کرد که سیاستِ هم‌سویی با واشنگتن و بروکسل ناپایدار است و فقط زمانی به اروپا متمایل شد که ترامپ خواستار مالکیتِ گرینلند شد.

استارمر در عرصۀ بین‌المللی همان ضعفی را نشان داد که به شکلی حادتر، به پایان ِدوران حرفه‌ای‌اش در کشور انجامید. او نمی‌توانست اقداماتش را در داستانی جامع‌تر و هدفمندتر بگنجاند و فقط زمانی دست به انتخاب می‌زد که شرایط او را مجبور می‌کرد؛ به همین سبب، تصمیماتش هرگز شبیه تکه‌هایی از برنامۀ منسجم نبودند. حتی زمانی که سرانجام بر سر تصمیماتِ دردناکِ بودجه‌ به توافق رسید، نتوانست بازندگان این معامله را متقاعد کند که ایثارشان در خدمتِ کاری بزرگ‌تر و والاتر است. او حتی نتوانست نمایندگانش را ترغیب کند که این استدلال را به جای او بیان کنند، چون انگیزه‌‌اش برای آن‌ها هم مبهم و نفوذناپذیر بود.

برنهام در این زمینه، پیشاپیش وضعیت بهتری دارد. عملکردش در انتخاباتِ میان‌دوره‌ای میکرفیلد و سخنرانی روز دوشنبه‌اش که در آن طرحی برای نوسازی ملی به مدد بازتوزیع قدرت داشت، این امید را در دل نمایندگانِ حزبِ کار زنده کرد که رهبر بعدی‌شان در زمینۀ مبانی سیاست، نسخه‌ای ارتقایافته است. او به‌وضوح می‌داند هدفش چیست و چُنان سخن می‌گوید که گویی واقعاً به آن باور دارد.

این‌ها دقیقاً پیش‌شرط‌های لازم برای تعاملِ دوباره با رأی‌دهندگانی هستند که دچار سرخوردگی شده‌اند. اما روایتِ برنهام تاکنون تا لبِ ساحل پیش رفته و هیچ دیدگاه یا چشم‌اندازی دربارۀ جهانِ فراسو ندارد. این وضعیت برای نخست‌وزیر جدید نامعمول نیست، ولی فصل بعدیِ این داستان باید به‌سرعت و در فشاری عظیم نوشته شود؛ چراکه فقط چند هفته تا ورودش به داونینگ استریت باقی مانده و نخستین بحرانِ بین‌المللی در کمین است.

یادداشت مترجم:«روایت» در برابر «استراتژی»

یکی از کلیدی‌ترین محورهای این متن، تفکیک میان «توانایی سیاسی» و «بینش استراتژیک» است. نویسنده به‌درستی اشاره می‌کند که برنهام در «مبانی سیاسی» ارتقایافته است و می‌داند چگونه با بهره‌گیری از الگوی موفقیتِ منچستر، روایتی متقاعدکننده برای مردم بسازد. اما نکته اینجاست که «روایت»، ابزاری برای جلب حمایت است، نه راهی برای مدیریتِ بحران‌های ژئوپلیتیک. برنهام می‌تواند در سطح داخلی، مشروعیتش را با وعدۀ نوسازی ملی بازیابی کند، اما در سطح جهانی، با «واقعیت‌های سخت» روبه‌روست و قدرتِ روایتگری به‌تنهایی پاسخگو نیست.

نویسنده هشدار می‌دهد که خطر اصلی برای برنهام، «توهمِ کفایت» است؛ یعنی این تصور که موفقیت در مدیریتِ شهر یا حزب، به معنای توانایی در مدیریتِ تضادهای بین‌المللی است. در واقع، برنهام در وضعیتِ ناشناخته‌ای قرار دارد؛ در داخل کشور «نسخۀ ارتقایافته» است و در عرصۀ جهانی «نوآموز» محسوب می‌شود.

برنهام؛ رهبری نوپا در آستانه صدارت در بریتانیا

شکستِ استارمر: دیپلماسی بدون اجرا

نویسنده دربارۀ کی‌یر استارمر، به تفاوتِ «دانستن» و «توانستن» اشاره دارد. استارمر دیپلمات بود و گمان می‌کرد تخصصش در شناختِ قواعد بین‌المللی، او را از سقوط نجات می‌دهد. اما شکست در «برنامۀ سرمایه‌گذاری دفاعی» (Dip)، نشان داد نخست‌وزیری، بیش از آنکه به دانشِ دیپلماتیک نیاز داشته باشد، به توان «میانجی‌گری در تضادها» وابسته است.

استارمر نتوانست میان اشتهای سیری‌ناپذیر نظامیان به بودجه و سخت‌گیری‌های مالیِ وزیر دارایی، توازن ایجاد کند. این شکست، نشانۀ ناتوانی او در پیوند نظر و عمل است. نویسنده استراتژی استارمر را «واکنشی» توصیف می‌کند؛ او فقط زمانی تصمیم می‌گرفت که مجبور می‌شد. این همان نقطه‌‌ضعفی است که برنهام باید از آن درس بگیرد و بداند در دنیای سیاست، «عدم تصمیم‌گیری» هم نوعی تصمیم است و هزینۀ سنگینی دارد. استارمر به پناهگاهِ سفرهای بین‌المللی گریخت تا خلأهای مدیریتی‌اش را بپوشاند، اما همین گریز، او را در برابر منتقدان آسیب‌پذیر کرد.

رهبران جریحه‌دار؛ ترامپ و پوتین

بخش تأمل‌برانگیز متن، تحلیل نویسنده از وضعیت روانیِ ترامپ و پوتین است. او می‌گوید با رهبرانی مواجهیم که غرورشان جریحه‌دار شده است. او شکست ترامپ در عملیاتِ‌ نظامی خاورمیانه و ناتوانی در سرنگونیِ حکومت ایران را «تحقیر استراتژیک» قلمداد می‌کند. از منظر روان‌شناختی، وقتی رهبر مقتدر با شکست مواجه می‌شود، برای جبران ضعفش، به رفتارهای تهاجمی‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر روی می‌آورد تا قدرتش را به نمایش بگذارد.

همین الگو در پوتین هم دیده می‌شود که شکست در اوکراین را با افزایش تحریک در سایر جبهه‌ها جبران می‌کند. این تحلیل، فشار را بر دوشِ برنهام مضاعف می‌کند؛ چون او با بیمارترین نسخۀ قدرت‌های جهانی روبه‌روست. در این فضای متلاطم، تردید یا فقدان تجربه در رهبریِ بریتانیا، می‌تواند نشانۀ ضعف باشد و به تهاجمِ بیشتر بیانجامد.

ریسکِ «برون‌سپاریِ» سیاست خارجی

نویسنده در بخش پایانی به استراتژی احتمالیِ برنهام برای جبرانِ کم‌تجربگی‌اش اشاره می‌کند: «برون‌سپاری ژئوپلیتیک» به متخصصانی چون جاناتان پاول یا دیوید میلیبند. این رویکرد، در نگاه اول هوشمندانه به نظر می‌رسد، اما در واقع مخاطره‌ای استراتژیک است. سیاست خارجی، صرفاً مجموعه‌ای از توصیه‌های فنی نیست، بلکه بازتابی از «اراده و شخصیت» رهبر است.

وقتی نخست‌وزیر، دیدگاه جهانی‌اش را به دیگران می‌سپارد، در واقع ناپدید می‌شود و دیگر نمی‌تواند اقداماتش را از چشم‌انداز شخصی روایت کند. برنهام ممکن است با این کار، از فشار سفرهای جهانی و پیچیدگی‌های دیپلماتیک در امان بماند، اما در لحظات بحرانی نمی‌تواند چنین کند. جایی که تصمیمات باید سریع و بر اساسِ غریزۀ سیاسی گرفته شوند، تکیه بر مشاوران می‌تواند منجر به فلج‌شدگی در تصمیم‌گیری یا اتخاذ تصمیمات متناقض شود.

نویسنده با این تحلیل، برنهام را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید به‌سرعت هویت جهانی‌اش را بسازد، یا رهبری با مصرف داخلی باشد که در برابر توفان‌های بین‌المللی، بی‌کنش و نظاره‌گر است.

برنهام؛ رهبری نوپا در آستانه صدارت در بریتانیا

فرسایشِ «قدرت نرم» در قربانگاهِ رئال‌پولیتیک

یکی از تکان‌دهنده‌ترین نقدهای نویسنده به کی‌یر استارمر، اشاره به معاملۀ قدرت نرم است. در روابط بین‌الملل، قدرت نرم یعنی توانایی جذب و مجاب‌کردنِ دیگران به مدد فرهنگ، ارزش‌ها و سیاست‌های انسانی (مانند کمک‌های بین‌المللی). نویسنده استارمر را متهم می‌کند که بودجۀ کمک‌های جهانی را که ابزاری برای کسب اعتبار 10سالۀ بریتانیا در جهان بوده، فدای وصله‌پینۀ سریع برای جلب‌نظر کوتاه‌مدتِ ترامپ کرده است.

استارمر دچار خطای محاسباتی شد و «اعتبار بلندمدت» را با «حسن‌نیتِ مقطعی» معاوضه کرد. این نکته برای اندرو برنهام هم هشدار جدی است؛ چون در دنیای امروز، رهبرانی نظیر ترامپ، قدرتِ نرم را به چشمِ ضعف می‌بینند و فقط به قدرت سخت واکنش نشان می‌دهند. برنهام باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد میراثِ قدرت نرمِ بریتانیا را بازسازی کند یا اینکه مانند استارمر، در برابر فشارهای واشنگتن، ابزارهای دیپلماتیکِ کشورش را یکی پس از دیگری قربانی خواهد کرد؟

تضاد «وارینگتون» و «واشنگتن»: بحرانِ اولویت‌های مکانی

نویسنده با تقابل هوشمندانه میان دو شهر «وارینگتون» (نماد مناطق صنعتی و محلی بریتانیا) و «واشنگتن» (نماد مرکز قدرت جهانی)، تضاد درونیِ برنهام را به تصویر می‌کشد. این تقابل صرفاً تضاد جغرافیایی نیست و در نگاه کلان، تضاد «سیاست داخلی» و «سیاست خارجی» محسوب می‌شود. برنهام در وارینگتون، جایی است که او را می‌شناسند، او آنجا استاد روایتگری است و می‌داند چگونه به زبان مردم سخن بگوید.

واشنگتن اما محیطی دارد که در آن روایت‌ها جای خود را به «توازن قدرت» و «منافع ملی» می‌دهند. خطر اصلی برنهام این است که حس‌و‌حال محلی‌اش را به عرصۀ جهانی منتقل کند؛ یعنی تصور کند که می‌توان با همان متدهای متقاعدسازیِ شهری، در برابر دیکتاتورهای جهانی ایستاد. نویسنده با این تحلیل، برنهام را گوشۀ رینگ قرار می‌دهد. او باید از راحتیِ وارینگتون عبور کند و هویت جهانی‌اش را بسازد، یا به نخست‌وزیری تبدیل شود که در خانه محبوب است و در جهان نامرئی.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان