عصر ایران؛ دکتر علی رضا معینی- کتاب How Religion Evolved: And Why It Endures («دین چگونه تکامل یافت و چرا پایدار ماند؟») اثر رابین دانبار، از مهمترین آثار معاصر در حوزهٔ انسانشناسی تکاملی دین به شمار میرود.
دانبار که بیشتر با «عدد دانبار*» و پژوهشهایش دربارهٔ تکامل اجتماعی انسان شناخته میشود، در این کتاب میکوشد به پرسشی بنیادین پاسخ دهد: چرا دین تقریباً در همهٔ جوامع انسانی پدید آمده و با وجود پیشرفت علم و عقلانیت مدرن، همچنان پابرجا مانده است؟
نویسنده، دین را نه صرفاً مجموعهای از باورهای ماورایی، بلکه سازوکاری اجتماعی و روانشناختی میداند که در فرآیند تکامل انسان، نقشی کلیدی در ایجاد همبستگی، اعتماد و همکاری میان افراد ایفا کرده است. به تعبیر دانبار، اگر بخواهیم راز بقای دین را بفهمیم، باید به تاریخ تکامل مغز انسان و نیازهای اجتماعی او بنگریم، نه فقط به محتوای اعتقادات دینی.
پرسش محوری کتاب این است:
«چرا موجودی به نام انسان، در طول دهها هزار سال، به دین نیاز داشته و هنوز نیز به آن نیاز دارد؟»
دانبار معتقد است پاسخ را نمیتوان تنها در الهیات، فلسفه یا تاریخ جست؛ بلکه باید به زیستشناسی تکاملی، روانشناسی شناختی و انسانشناسی اجتماعی مراجعه کرد. از نگاه او، دین محصول یک اشتباه ذهنی یا صرفاً ابزار فریب سیاسی نیست، بلکه پاسخی تکاملی به نیازهای واقعی زندگی اجتماعی انسان است.
دانبار استدلال میکند که انسان، برخلاف بسیاری از جانوران، در گروههای بسیار بزرگ زندگی میکند. شامپانزهها معمولاً در گروههای کوچک و مبتنی بر تماس مستقیم زندگی میکنند، اما انسانها توانستهاند جوامعی با صدها، هزاران و حتی میلیونها عضو تشکیل دهند. مشکل این بود که:
· اعتماد در گروههای بزرگ دشوار است.
· نظارت مستقیم بر رفتار دیگران ممکن نیست.
· همکاری میان افراد ناآشنا نیازمند سازوکاری فراتر از روابط خویشاوندی است.
دین، به تدریج، به عنوان ابزاری برای حل این مشکل پدیدار شد.
یکی از مهمترین بخشهای کتاب به آیینها و مناسک اختصاص دارد. دانبار معتقد است که:
· دعاهای جمعی
· زیارتها
· مراسم سوگواری
· جشنهای مذهبی
· رقصها و سرودهای آیینی
همگی کارکردی فراتر از اعتقاد دارند. این مناسک سبب ترشح هورمونهایی مانند اندورفین در مغز میشوند و احساس تعلق و همبستگی اجتماعی را افزایش میدهند. از دیدگاه او، راز قدرت دین بیش از آنکه در عقاید باشد، در مناسک نهفته است. به بیان دیگر، انسانها غالباً ابتدا در مراسم شرکت میکنند و سپس باورها را میپذیرند، نه بالعکس.
دانبار روند تکامل دین را در چند مرحله توصیف میکند:
مرحلهٔ نخست: شمنیسم
در جوامع شکارگر، شمنها واسطهٔ میان انسان و جهان نامرئی بودند. دین در این مرحله شخصی و محلی بود.
مرحلهٔ دوم: پرستش نیاکان
با شکلگیری کشاورزی و سکونت دائمی، توجه به نیاکان و ارواح گذشتگان افزایش یافت.
مرحلهٔ سوم: خدایان محلی
با ظهور شهرها، خدایان نگهبان شهرها و قبایل شکل گرفتند.
مرحلهٔ چهارم: خدایان بزرگ اخلاقی
در جوامع بزرگتر، خدایانی پدید آمدند که نه فقط قدرت طبیعی، بلکه قدرت اخلاقی نیز داشتند. این خدایان:
· رفتار انسانها را زیر نظر میگیرند،
· عدالت را برقرار میکنند،
· دروغ و خیانت را مجازات میکنند.
به نظر دانبار، چنین خدایی امکان اعتماد میان افراد ناآشنا را فراهم ساخت.
یکی از بحثهای مهم کتاب، این است که آیا دین منشأ اخلاق است؟ دانبار پاسخ سادهٔ «بله» یا «نه» نمیدهد. او معتقد است:
· ریشههای اخلاق پیش از ادیان سازمانیافته وجود داشتهاند.
· همدلی، نوعدوستی و همکاری در انسان ریشههای زیستی دارند.
· اما دین این گرایشها را تقویت و تثبیت کرده است.
دین شبکهای از پاداشها و مجازاتهای نمادین ایجاد کرد که اجرای قواعد اخلاقی را آسانتر ساخت.
دانبار بخش مهمی از کتاب را به علوم اعصاب اختصاص میدهد. از نظر او، مغز انسان دارای قابلیتهایی است که زمینهٔ پیدایش دین را فراهم میکنند:
· توانایی تصور موجودات نامرئی
· درک نیت دیگران
· روایتسازی
· جستجوی معنا
· تشخیص الگوها
همین ویژگیها باعث میشوند انسان جهان را صرفاً مجموعهای از وقایع تصادفی نبیند. ذهن انسان به طور طبیعی در پی معنا و قصد است و این امر بستری مناسب برای ظهور اندیشههای دینی فراهم میکند.
یکی از جذابترین پرسشهای کتاب این است: با وجود علم مدرن، چرا دین نابود نشد؟ دانبار چند دلیل ارائه میکند:
.دین نیاز به تعلق اجتماعی را برآورده میکند.
· دین در مواجهه با مرگ و رنج معنا میآفریند.
· دین شبکههای حمایتی اجتماعی ایجاد میکند.
· دین هویت جمعی میسازد.
· دین احساس کنترل بر جهان نامطمئن را افزایش میدهد.
بنابراین، حتی اگر برخی توضیحات علمی جایگزین توضیحات دینی شوند، بسیاری از کارکردهای اجتماعی و روانی دین همچنان باقی میمانند.
*دین صرفاً مجموعهای از عقاید نیست؛ یک فناوری اجتماعی برای ایجاد همبستگی است.
*مناسک دینی مهمتر از آموزههای نظریاند.
*ریشههای دین در ساختار تکاملی مغز انسان قرار دارند.
*ادیان بزرگ در پاسخ به نیاز جوامع پیچیده و گسترده شکل گرفتند.
*خدایان اخلاقی به افزایش اعتماد اجتماعی کمک کردند.
*علم میتواند برخی کارکردهای شناختی دین را تضعیف کند، اما بهتنهایی جایگزین همهٔ کارکردهای اجتماعی آن نمیشود.
*آقای دین بیش از آنکه ناشی از درستی یا نادرستی گزارههای دینی باشد، ناشی از کارکردهای اجتماعی و روانشناختی آن است.
برخی منتقدان معتقدند:
· دانبار نقش تجربهٔ معنوی و عرفانی را کمرنگ میکند.
· دین را بیش از حد به کارکردهای اجتماعی فرو میکاهد.
· دربارهٔ حقیقت یا کذب باورهای دینی موضعی اتخاذ نمیکند.
· تجربهٔ دینی را عمدتاً از منظر زیستشناسی و تکامل تفسیر میکند.
در مقابل، طرفداران کتاب معتقدند هدف دانبار توضیح «چرایی پیدایش دین» است، نه داوری دربارهٔ «صدق و کذب دین».
کتاب How Religion Evolved: And Why It Endures را میتوان یکی از مهمترین تلاشهای معاصر برای فهم دین از منظر علوم تکاملی دانست. دانبار نشان میدهد که دین صرفاً محصول جهل یا خرافه نیست، بلکه پدیدهای عمیقاً انسانی است که در بستر نیازهای اجتماعی، روانی و شناختی بشر شکل گرفته است.
از نگاه او، حتی در جهانی که علم بسیاری از رازهای طبیعت را گشوده است، نیاز انسان به معنا، تعلق، اعتماد و همبستگی همچنان باقی است؛ و تا زمانی که این نیازها وجود دارند، دین نیز به اشکال گوناگون به حیات خود ادامه خواهد داد.
این کتاب نه دفاعیهای برای دین است و نه کیفرخواستی علیه آن؛ بلکه کوششی است برای فهم یکی از پایدارترین و فراگیرترین نهادهای تاریخ بشر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*عدد دانبار :
عدد دانبار نظریهای در انسانشناسی تکاملی است که توسط رابین دانبار مطرح شده و میگوید مغز انسان بهطور طبیعی ظرفیت حفظ روابط اجتماعی پایدار و معنادار را با حدود ۱۵۰ نفر دارد.
دانبار با بررسی اندازهٔ نئوکورتکس (بخش پیشرفتهٔ مغز) در نخستیها و مقایسهٔ آن با اندازهٔ گروههای اجتماعی آنها، این عدد را برای انسان برآورد کرد و مشاهده کرد د که در بسیاری از جوامع سنتی، اندازهٔ روستاها، گروههای نظامی و واحدهای اجتماعی کوچک معمولاً حول همین عدد ۱۵۰ نفر میچرخد. این عدد توضیح میدهد که چرا در گروههای بزرگتر از ۱۵۰ نفر، اعتماد و همکاری دشوارتر میشود و تشکلها نیاز به ساختارهای رسمیتری مانند قوانین و سلسلهمراتب پیدا میکنند؛
بهبیان سادهتر، مغز ما فقط ظرفیت این را دارد که حدود ۱۵۰ نفر را بهطور جدی بشناسد و با آنها رابطهٔ واقعی داشته باشد و بقیه فقط اسمها و صورتهایی آشنا هستند. اگرچه این عدد ثابت نیست و تحت تأثیر مهارتهای اجتماعی، فرهنگ و فناوری میتواند کمی تغییر کند، اما اصل آن همچنان در علوم اجتماعی و مدیریت کاربرد دارد.
بر اساس رابطهٔ میان حجم نئوکورتکس و سقف شناختی گروه، عدد دانبار برای گونههای مختلف پیشبینی میشود: در انسان با حجم نئوکورتکس تقریبی ۱۰۰۰ تا ۱۱۰۰ سانتیمتر مکعب، این عدد حدود ۱۵۰ نفر است که همان «عدد دانبار» اصلی بهشمار میرود. در شامپانزه حجم نئوکورتکس نزدیک به ۳۰۰ سانتیمتر مکعب است و اندازهٔ گروه اجتماعی آن بین ۵۰ تا ۵۵ فرد پیشبینی میشود. بابون با نئوکورتکس تقریبی ۱۳۰ سانتیمتر مکعب میتواند گروههایی حدود ۴۰ تا ۴۵ عضو را مدیریت کند.
میمون رزوس (ماکاک) با نئوکورتکسی در حدود ۶۰ سانتیمتر مکعب، سقف گروهش ۱۵ تا ۲۰ فرد است. در نهایت، میمون شبگرد (گالاگو) با نئوکورتکس بسیار کوچک در حد ۵ سانتیمتر مکعب، تنها گروههایی شامل ۳ تا ۵ عضو تشکیل میدهد. هرچه نسبت نئوکورتکس به بقیهٔ مغز بالاتر باشد، ظرفیت پردازش روابط اجتماعی پیچیدهتر و در نتیجه حداکثر اندازهٔ گروه پایدار نیز بزرگتر خواهد بود.