فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۰۸۷۸
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۹ - ۲۶-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۰۸۷۸
انتشار: ۱۱:۱۹ - ۲۶-۰۳-۱۴۰۵

وقتی ذهن، علیه‌ خودمان می‌شود

ذهن
در حوزه‌های فنی و با کارایی بالا، دقت اختیاری نیست. برای مثال، یک شیمیدان پزشکی قانونی نمی‌تواند نتیجه را «تقریبی» حدس بزند. یک مهندس نمی‌تواند یک محاسبه‌ سنگین را «تخمین» بزند. یک جراح نمی‌تواند «به نوعی» بافت مناسب را شناسایی کند. تشخیص خطاها به معنای واقعی کلمه بخشی از کار است.

موقعیتی را تصور کنید که ارائه یک پروژه را به اتمام می‌رسانید، همه‌چیز خوب پیش می‌رود، مردم از شما تعریف می‌کنند، مدیرتان از کارتان راضی است و داده‌ها هم آن را تایید می‌کنند. اما چند ساعت بعد، ذهن‌تان رهایش نمی‌کند. لحظه‌ای را که تردید کردید، دوباره مرور می‌کنید و ذهن‌تان روی آنچه که می‌توانستید متفاوت انجام دهید، قفل می‌شود.

به گزارش ایسنا، درمانگران می‌گویند همه ما این شرایط را داشته‌ایم: ۱۰۰ کار را درست انجام دهید و مغزتان روی یک کاری که فکر می‌کنید اشتباه انجام داده‌اید، متمرکز می‌شود. در این لحظات، دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهید که مغزتان سال‌ها برای انجام آن آموزش دیده است: پیدا کردن نقص.

برای دانشمندان، مهندسان، پزشکان، وکلا و دیگر متخصصان تحلیلی با عملکرد بالا، این الگو تقریباً جهانی است. همان ذهنی که به خاطر تشخیص آنچه دیگران درک نمی‌کنند، تحسین می‌شود، در پایان روز کاری خاموش نمی‌شود. این ذهن شما را تا خانه دنبال می‌کند - تا روابطتان، استراحتتان، حتی حس خودتان. از آنجا که مانند تفکر به نظر می‌رسد - چون به نظر سازنده می‌آید - می‌تواند به مرور زمان و به آرامی، رفاه شما را از بین ببرد.

مشکل‌یابی، کلید خاموش ندارد

در حوزه‌های فنی و با کارایی بالا، دقت اختیاری نیست. برای مثال، یک شیمیدان پزشکی قانونی نمی‌تواند نتیجه را «تقریبی» حدس بزند. یک مهندس نمی‌تواند یک محاسبه‌ سنگین را «تخمین» بزند. یک جراح نمی‌تواند «به نوعی» بافت مناسب را شناسایی کند. تشخیص خطاها به معنای واقعی کلمه بخشی از کار است.

اما مغز ما نمی‌داند چه زمانی باید دست از کار بکشد. همان بخشی که در محل کار یک خطای اعشاری را تشخیص می‌دهد، بی‌سروصدا مکالمه‌ شام را دوباره پخش می‌کند، در مورد فرزندپروری شما تجدید نظر می‌کند یا ایمیلی را که چند ساعت پیش ارسال کرده‌اید، بررسی می‌کند و به دنبال اشتباهاتی می‌گردد که احتمالاً مهم نیستند.

روانشناسان دریافته‌اند که «تفکر تحلیلی» و «نشخوار فکری»، به لحاظ فرآیندهای شناختی همپوشانی دارند اما منجر به نتایج بسیار متفاوتی می‌شوند. برای مثال، در یک مطالعه، شرکت‌کنندگانی که تمایل به نشخوار فکری داشتند، در طول وظایف حل مسئله، راه‌حل‌های مؤثر کمتری ارائه دادند و الگوهای متمایزی از فعال‌سازی مغز را نشان دادند که نشان می‌دهد نشخوار فکری می‌تواند مانند تجزیه و تحلیل بدون حلِ واقعیِ چیزی به نظر برسد.

در زندگی واقعی، این به صورت تکرار مکرر یک مکالمه، تمرکز روی یک اشتباه کوچک در یک گزارش یا مرور تمام «چه می‌شد اگر»ها بعد از یک جلسه خود را نشان می‌دهد. در ابتدا، ممکن است احساس کنید که دقیق یا مسئولیت‌پذیر هستید. حتی ممکن است مفید به نظر برسد، اما به جای شفافیت یا راه‌حل فقط شما را دچار استرس و فرسودگی می‌کند.

کمال‌گرایی در لباس مبدل

در ابتدا، به نظر نمی‌رسد که این ویژگی، یک مشکل باشد. به نظر می‌رسد که یک نوع نظم و انضباط است، مانند پایبندی به استانداردهای بالا و همان طرز فکری که به شما کمک کرده است به جایی که هستید برسید.

محققان بین این دو تمایز قائل می‌شوند: تلاش برای تعالی (کمال‌گرایی سازگار) و کمال‌گرایی خودانتقادی. به عنوان مثال، یک مطالعه اخیر نشان داد که کمال‌گرایی سازگار - دنبال کردن استانداردهای شخصی بالا - با رفاه بیشتر مرتبط است، در حالی که کمال‌گرایی ناسازگار که با خودانتقادی و بررسی بی‌وقفه خطا مشخص می‌شود، با پیامدهای روانی ضعیف‌تر مرتبط است. همچنین این مطالعه نشان داد که چگونه خوددلسوزی می‌تواند اثرات منفی کمال‌گرایی ناسازگار را خنثی کند.

برای متخصصان تحلیلی، تفکیک این دو می‌تواند به ویژه دشوار باشد. آموزش به شما می‌آموزد که شکاف‌های بین وضعیت فعلی و ایده‌آل را تشخیص دهید. مثلا در آزمایشگاه، این مهارت باعث پیشرفت می‌شود. اما اگر به درون معطوف شود، می‌تواند باعث شود احساس کنید که هیچ کاری که انجام می‌دهید به اندازه کافی خوب نیست.

متخصصان اغلب فکر می‌کنند مشکل مدیریت زمان یا ارتباطات است، اما مسئله واقعی این است که مغز آنها آموزش دیده است تا مشکل را پیدا کند و هرگز به آنها یاد داده نشده که این کار را با خودشان متوقف کنند. این خودآزمایی مداوم می‌تواند بی‌سروصدا شما را خسته کند، اعتماد به نفس شما را متزلزل کند و حتی موفقیت‌های کوچک را نیز ناکافی جلوه دهد.

مهار ذهن تحلیلی برای تفکر سالم

به گزارش «سایکولوژی تودی»، نیازی نیست استفاده از ذهن تحلیلی خود را متوقف کنید، فقط باید آن را در جهت سالم‌تری هدایت کنید. همان مهارت‌هایی که شما را در حل مشکلات، ارزیابی شواهد و آزمایش فرضیات قوی می‌کند، می‌تواند به شما کمک کند تا به جای گیر افتادن در افکار بی‌فایده از آنها فاصله بگیرید.

این رویکرد فقط نظری نیست بلکه تحقیقات، آن را تایید می‌کند. درمان شناختی رفتاری (CBT)، یکی از رویکردهای مورد مطالعه در روانشناسی می‌گوید: فکر را شناسایی کنید، شواهد را بررسی کنید و تفسیرهای جایگزین را در نظر بگیرید. مطالعات نشان می‌دهد که CBT - به ویژه رویکردهایی که مستقیماً تفکر منفی تکراری مانند نشخوار فکری را هدف قرار می‌دهند - می‌توانند با کمک به افراد برای عقب‌نشینی از الگوهای فکری بی‌فایده به جای گرفتار شدن در آنها، به طور قابل توجهی نشخوار فکری را کاهش دهند، از اضطراب فرد بکاهند و خلق و خو را بهبود بخشند.

مهارت‌هایی مانند انعطاف‌پذیری روانشناختی - توانایی توجه به «تفکر خود» و تنظیم آن در صورت نیاز - از این فرآیند پشتیبانی بیشتری می‌کنند. در عمل، این به معنای یادگیری مکث کردن، پاسخ آرام‌تر به چالش‌ها و بازیابی حس کنترل بر تفکر روزمره شماست.

گام‌های عملی

در ادامه چند روش عملی برای به کار انداختن ذهن تحلیلی‌تان بدون اینکه اجازه دهید بر شما مسلط شود، آورده شده است:

* چرخه معیوب را شناسایی کنید: دفعه بعد که مکالمه یا تصمیمی را دوباره مرور می‌کنید، مکث کنید و این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا من واقعا چیزی را حل می‌کنم یا فقط پریشانی را تمرین می‌کنم؟»

* باورهای محدودکننده را آزمایش کنید: افکار خودانتقادی خود را بنویسید. برای مثال، «باید متوجه می‌شدم» یا «من واجد شرایط نیستم» و آنها را ارزیابی کنید. چه شواهدی از آنها پشتیبانی می‌کند؟ آیا این ادعا را از یک همکار می‌پذیرید؟

* یک کلید خاموش کردن روزانه ایجاد کنید: یک مرحله گذار در روز خود انتخاب کنید مثل پیاده‌روی، تعویض لباس یا پنج دقیقه تنفس عمیق، تا پایان وضعیت حل مسئله را برای خودتان نمایش دهید. این کار برای استراحت  کردن نیست بلکه برای دادن یک سیگنال واضح به ذهنتان برای «تغییر دنده» است.

* قضاوت را با دقت جایگزین کنید: وقتی افکار خودانتقادی به سراغتان می‌آیند، از خود بپرسید: آیا این را به کسی هم که برایش احترام قائلم می‌گویم؟ اگر پاسخ‌تان منفی است، این فکر را مانند داده‌های ناقص در نظر بگیرید و آن را اصلاح کنید. به دنبال شواهد باشید، توضیحات جایگزین را در نظر بگیرید و همان انصافی را که برای یک همکار یا دوست خرج می کنید، به خودتان نیز بدهید.

* با احساسات مانند مشکلاتی که باید حل شوند رفتار نکنید: غم، ناامیدی، یاس - اینها بخش‌های عادی زندگی هستند، نه مشکلاتی که باید حل شوند. به خودتان اجازه دهید آنها را احساس کنید، مدتی با آنها بنشینید و سعی نکنید هر احساسی را به چیزی برای «حل کردن» تبدیل کنید.

ارسال به دوستان