فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۰۰۰۲
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۰ - ۲۳-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۰۰۰۲
انتشار: ۲۱:۰۰ - ۲۳-۰۳-۱۴۰۵
پادکست مشاهیر جاودانه ایران

زمزمه محبت و دروغ مصلحتی؛ جبار باغچه بان (+صدا)

عکس
در این میان، باغچه‌بان با چشمک زدن به رئیس کلانتری او را به اتاقی فرامی‌خواند.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ پیرمرد خسته و دل‌زده از بی‌وفایی روزگار روی صندلی نشسته و به حصاری می‌نگرد که دور این زمین برهوت کشیده شده است. از صندلی بلند می‌شود و روی تراس شروع به قدم زدن می‌کند؛ گام‌های تند و بلند. سعی می‌کند به دختربچه‌ای که لبه تراس نشسته و پشتش به اوست، زیاد نگاه نکند.

حالا دو سه روزی می‌شد که جبارخان باغچه‌بان آگهی تأسیس مدرسه ناشنوایان را در تهران منتشر کرده است؛ تهرانی که در میانه جنگ دوم بین‌الملل در اشغال قوای متفقین است. اما جبارخان مصمم بود که مدرسه‌اش را در تهران تأسیس کند. ولی حالا، بعد از سه روز که از انتشار آگهی می‌گذشت، تنها این دختربچه ناشنوای یتیم را مادرش به اینجا آورده بود و بعد هم مادر فرار کرده بود. این دختربچه هم به عنوان تنها شاگرد فعلی این مدرسه مانده بود ورِ دل باغچه‌بان.

پادکست را این‌جا بشنوید

این دختربچه که به کچلی هم مبتلا بود، ده سال در مدرسه باغچه‌بان ماند و اولین شاگرد رسمی مدرسه ناشنوایان باغچه‌بان در تهران شد.

جبار باغچه‌بان با نام اصلی جبار عسگرزاده در سال ۱۲۶۴ خورشیدی در شهر ایروان به دنیا آمد، اما اصالت خانوادگی‌اش تبریزی بود و بالاجبار به ایروان مهاجرت کرده بودند. البته در آن زمان چند دهه بیش از معاهده ترکمانچای نمی‌گذشت. بنابراین هنوز ایرانی‌های زیادی در ارمنستان و به‌خصوص ایروان زندگی می‌کردند.

نام باغچه‌بان را هم از آن‌جایی برای خودش انتخاب کرد که اولین کودکستان ایران را در سال ۱۳۰۲ در تبریز با نام «باغچه اطفال» تأسیس کرد. البته در همان زمان مؤدب‌الملک هم در تهران کودکستانی ساخت که اطلاعات چندانی از آن در دسترس نیست.

مدرسه باغچه بان

مدرسه باغچه بان

البته تا پیش از آن، مثلاً در تبریز، ارمنی‌ها کودکستان مخصوص کودکان ارمنی را داشتند که معروف‌ترینشان کودکستان خانم خانزادیان بود که اتفاقاً کمک زیادی هم به باغچه‌بان نازنین در تأسیس باغچه اطفال کرد.

از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران، فاتح تهران؛ بی بی مریم بختیاری را این‌جا بشنوید

اما این اتفاقات که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم، مربوط به زمانی است که باغچه‌بان حدود ۴۰ سال سن دارد و به قول معروف کوله‌باری از تجربه زندگی را بر دوش دارد. بگذارید کمی نوار زندگی او را به عقب برگردانیم و مثلاً برویم به دوره کودکی‌اش.

خب، باغچه‌بان پدر سخت‌گیری داشته که در عین حال بسیار بر اصل صداقت و راست‌گویی تأکید داشته است. این مسئله را به خاطر داشته باشید که بعداً به سراغش بازمی‌گردیم. باغچه‌بان هم تحصیلات به معنای امروزی خیلی مناسبی نداشت؛ بیشتر به صورت سنتی درس خوانده بود و در ۱۵ سالگی هم بنا به سختی شرایط زندگی مجبور به ترک تحصیل شد.

چند سال بعد، در واقع مهم‌ترین اتفاقات زندگی جبار رخ می‌دهد؛ به این ترتیب که در سال ۱۲۸۴، یعنی درست یک سال قبل از پیروزی مشروطه در تهران، آتش جنگ بین مسلمانان و ارمنی‌های قفقاز شعله‌ور می‌شود و در این میان باغچه‌بان به زندان می‌افتد. البته در زندان خیلی شرایط سختی را تجربه نمی‌کند، ولی آنچه مهم است آشنایی او با یک جوان ارمنی به نام وارطان بود.

یک روز بین وارطان و یک پیرمرد زندانی ارمنی متعصب بحث و جدلی درمی‌گیرد و پیرمرد متعصب به سمت وارطان حمله می‌کند و وارطان هم از خودش دفاع می‌کند. در این بین، باغچه‌بان به دفاع از پیرمرد وارد نزاع می‌شود، ولی چون جثه وارطان خیلی بزرگ‌تر بوده، جبار نازنین ما نقش بر زمین می‌شود. اما درگیری در همین‌جا تمام می‌شود و وارطان باغچه‌بان را از روی زمین بلند می‌کند و از او می‌پرسد برای چه خودش را وارد دعوایی کرده است که به او ربطی نداشته است؟ و بعد به باغچه‌بان می‌گوید: «تو که دیدی پیرمرد به من حمله کرد، در حالی که ما داشتیم با هم بحث می‌کردیم.»

خود باغچه‌بان بعدها مکرر با یادآوری این خاطره از آن به عنوان درسی یاد می‌کند که به او یاد داد همیشه سعی کند با استدلال بقیه را راضی کند و نه با دعوا و جدل.

این از آن‌جا مهم است که باغچه‌بان همیشه از خوی تا حدودی تند خودش که آن را حاصل تربیت خانوادگی‌اش می‌دانسته است گله می‌کرد؛ به طوری که بالاخره در جایی از زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد تا دو ماه در سال از خیلی از کارها پرهیز کند و ریاضت بکشد تا شاید خویش ملایم‌تر شود. او در این ایام سعی می‌کرد در مقابل زیان‌های مالی و جسمی ناراحت نشود و از اضطراب خودداری کند و در مقابل عدم موفقیت‌ها صبوری کند، در مقابل زورگویی‌ها گذشت کند و از تندخویی و ترش‌رویی پرهیز کند. همچنین سعی می‌کرد غذا را به صورت حداقلی مصرف کند و گوشت هم نخورد و سیگار هم نکشد.

باغچه‌بان بعد از آزادی از زندان تصمیم می‌گیرد به عثمانی آن روز و ترکیه امروزی مهاجرت کند. بنابراین به شهر ایغدیر در شرق ترکیه امروزی می‌رود و این‌قدر از خودش لیاقت نشان می‌دهد که تحویلدار شهردار شهر می‌شود. اما در ماه‌های پایانی جنگ، آتش جنگ آن‌قدر شعله‌ور می‌شود که باغچه‌بان و خانواده‌اش مجبور به بازگشت به ایروان می‌شوند. اما شرایط زندگی در آن روزها و ماه‌ها در قفقاز جنگ‌زده آن‌قدر سخت بود که باغچه‌بان حصبه می‌گیرد و ۲۵ روز در آستانه مرگ قرار می‌گیرد. حتی در اثر عفونت، انگشت‌های پاهایش را قطع می‌کنند.

ولی خب، باغچه‌بان نازنین با اراده پولادین خودش این روزها را پشت سر می‌گذارد و بعدها، یک سال بعد از پایان جنگ بین‌الملل اول، در سال ۱۲۹۸ به شهر مرند می‌آید و چند سال بعد به تبریز می‌رود و همان‌طور که گفتیم اولین کودکستان ایران را به راه می‌اندازد. بعد از چند سال هم به شیراز می‌رود و کودکستانی هم آنجا تأسیس می‌کند و بعد در حوالی سال‌های ۱۳۱۰ به تهران می‌آید و مقدمات مدرسه ناشنوایان را، همان‌طور که گفتیم، فراهم می‌کند.

اما اگر خاطرتان بیاید، وقتی درباره تأکید پدر باغچه‌بان بر صداقت صحبت کردیم، من گفتم بعداً در ادامه برنامه به این موضوع برمی‌گردیم. خب، آقای باغچه‌بان در خاطرات خودش خیلی از پدرش تعریف می‌کند، اما یک ایراد بزرگ از او می‌گیرد و آن ایراد این بوده که هیچ‌وقت به باغچه‌بان یاد نداده که در کارش چطور سیاست به خرج بدهد که بتواند کار خودش را در اجتماع پیش ببرد. برای همین همیشه در زندگی، کارش به خاطر بدگویی و بدخواهی دیگران به مشکل خورد و مجبور بود زحمت و تلاش خودش را چند برابر کند تا بدخواهی دیگران را بی‌اثر کند.

دروغ مصلحتی و مکافات

و نکته جالب این که باغچه‌بان در واقع، به قول خودش، هنر مصلحتی دروغ گفتن را هم یاد نگرفته بود. به عنوان نمونه، یک حکایت شیرین در این مورد از این قرار است:

باغچه‌بان و همسرش خانم صفیه بابایی که اتفاقاً او هم خدمات ارزنده‌ای در زمینه آموزش ناشنوایان انجام داد، در شیراز زندگی می‌کردند و شبی که فردایش عازم سفری بودند، در پشه‌بند می‌خوابند تا فردا صبح زود بیدار و راهی شوند. صبح که بیدار می‌شوند، می‌بینند از قضا هر چه داشتند و نداشتند را دزد برده است. به قول خود باغچه‌بان، فقط لباس‌هایشان مانده بود تا مجبور نشود لخت به کلانتری برود.

خلاصه، باغچه‌بان به کلانتری می‌رود و گزارش ماوقع را می‌دهد و از شانسش دزد بعد از چند روز پیدا می‌شود. حالا حکایت جالب اینجاست که در فهرست اموال مسروقه که باغچه‌بان و همسرش پر کرده‌اند، چیزهای بسیار بیشتری نسبت به اعتراف دزد بوده است و رئیس کلانتری هم که شهرت صداقت و راستی باغچه‌بان را شنیده بوده، حق را به او می‌دهد و تصمیم به شلاق زدن دزد بیچاره می‌گیرد.

ثمینه باغچه بان

زمزمه محبت؛ جبار باغچه بان (+صدا)

در این میان، باغچه‌بان با چشمک زدن به رئیس کلانتری او را به اتاقی فرامی‌خواند و این‌گونه توضیح می‌دهد:

«عیال بنده گفت آبرویمان می‌رود اگر بفهمند معلم شهر اثاثش همین چند قلم بوده. ما هم که گمان نمی‌کردیم دزد بیچاره دستگیر شود، فهرست را پر و پیمان‌تر کردیم؛ غافل از این که شما دزد را دستگیر کردید.»

اما رئیس کلانتری می‌گوید دیگر نمی‌شود فهرست را تغییر داد و این خلاف قانون است. برای همین هم باغچه‌بان به کلی شکایتش را پس می‌گیرد و دزد آزاد می‌شود.

این در واقع نمونه‌ای بود از ساده‌دلی باغچه‌بان و البته شهامت و سلامت نفسش که به موقع به داد دزد بیچاره رسید.

در مورد باغچه‌بان و تأثیر ماندگارش در این مملکت می‌شود روزها و ساعت‌ها نشست و بحث کرد. در واقع او بود که نگاه به ناشنوایان را در ایران تغییر داد تا شرایط برای زندگی اجتماعی راحت‌تر این عزیزان فراهم شود. البته او در این راه خیلی هم تنها نبود؛ همسرش صفیه بابایی و دخترانش ثمین و پروانه باغچه‌بان خیلی به او یاری رساندند.

او عاقبت در سال ۱۳۴۵ در تهران درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد.

یادش گرامی.

ارسال به دوستان
سوئیس ۱-۱ قطر/ خوخی مهم ترین گل تاریخ قطر را زد خروج تعدادی از هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی از فرودگاه بن‌گوریون خداحافظی مانچینی با السد؛ مقصد بعدی سرمربی ایتالیایی مشخص شد برتری سوئیس بر قطر در نیمه نخست؛ پنالتی سرنوشت‌ساز امبولو پست معنادار رهبر انقلاب در آستانه توافق: از اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوت های اجتماعی بپرهیزید بی‌احتیاطی و حرکات نمایشی؛ عامل مرگ نوجوان موتورسوار ۱۴ ساله قمی اردوی متفاوت تیم ملی در مکزیک؛ آنالیز حریفان در اتاق بازیکنان رایزنی و گفت وگوی وزیران امورخارجه پاکستان و عربستان درباره توافق ایران و آمریکا جنجال لباس دوم بلژیک؛ از شاهکار هنری تا پیژامه بچگانه (+عکس) نتانیاهو از دیدارهای ترامپ در نشست گروه هفت کنار گذاشته شد بازگشت ۹۳ درصد حجاج ایرانی به کشور  مقام‌های اسرائیلی: توافق احتمالی با ایران، منافع و مصالح امنیتی ما را در معرض خطر قرار می‌دهد آغاز جام جهانی برای قهرمان آسیا مقابل چغرترین تیم اروپا جلسه اضطراری کابینه امنیتی اسرائیل در سایه مذاکرات ایران و آمریکا رشیدی کوچی: تندروها به زباله دان تاریخ خواهند پیوست