عصر ایران - این مقاله به قلم فریدون جیرانی فیلمساز، روزنامهنگار و منتقد با سابقه، به صورت اختصاصی در اختیار سایت عصر ایران قرار گرفته است:
وقتی مهسا امینی یک دفعه به کما رفت و در روز بعدش مُرد، وقتی که مسئولین، روایت رسمی مرگ را منتشر کردند و در افکار عمومی روایت رسمی باور نشد، خیلیها متوجه نشدند که این مرگ شبیه مرگهای دیگرِ اتفاق افتاده نیست. دختری که نه پوشش نامناسبی داشت و نه عمل خلافی از او سر زده بود در بازداشت گشت ارشاد میمیرد، این فرق این مرگ با مرگهای دیگر بود.
این فرق را نفهمیدند. نفهمیدند که وقتی افکار عمومی روایت رسمی را باور نکند ممکن است روی خیلی از باورهای دیگر تاثیر بگذارد و در این رابطه دیگر داستان متهم کردن ضد انقلاب و جوسازی مهم نیست، و تلاطمی که در دل جامعه اتفاق افتاده از این مرگ تلخ مهم است.
عدهای نفهمیدند که تنوع باورها در داخل تلاطم جامعه میتواند روی خیلی باورهای دیگر تاثیر بگذارد و زمینه و فضایی ایجاد کند که اکثریتی، نه اقلیتی باورهایشان تغییر کند؛ اکثریتی که دیگر فقط مخالفین نیستند. تغییر باورها در سال ۱۴۰۱ خیلی مهمتر بود از وقایع ۸۸ که رنگ و روی سیاسی داشت.
اینجا سیاست و سیاستمداران نبودند. اعتقادی بود که بعضیها فکر میکردند با گشت ارشاد میشود جلوی بدحجابی را گرفت. آنها نفهمیدند وقتی گشت ارشاد را جمع کنند خودش تغییر یک باور است.

تغییر یک باور میتواند روی باورهای دیگر تاثیر بگذارد اینجا دیگر داستان مخالفین و جوسازی آنها در میان نیست. اتفاقا برعکس داستان مردمی است که به جمهوری اعتقاد دارند.
باورهای آنها تغییر میکند و تغییر باورهای آنها به معنای مخالف شدن نیست، متوجه ممنوعاتی میشود که در ریشه اعتقادی آنها دچار تردید میشود و اینجا بحث فقط درباره پوشش تنها و حجاب نیست. بحث فراتر است.
دچار تردید میشود در آنچه ممنوع شده، ممنوعیتی که بخشی از جامعه آن را رعایت نکرده و رعایت نمیکند. تردید آن بخش جامعه که این ممنوعیت را قبول داشتند داستان تغییر باور است نه آنهایی که قبول نداشتند.
از ۱۴۰۱ با اتفاقاتی که در جامعه افتاد، جنگ اول و جنگ دوم بسیاری از باورهای جامعه تغییر کرد. شما همین الان در میان جمعیتی که شبانه جمع میشوند شاهد طیفهای مختلف هستید. زن بیحجاب و با حجاب، زن سنتی و زن مدرن. این موضوع گرچه مهم است اما تحملی که داخل جامعه بین طیف معتقدان به بعضی ممنوعیتها به وجود آمده نشانگر پذیرش تغییر باور است.
الان وقت این نیست که یک خبرگزاری دیگر اعتراض کند چرا در اقدامی خلاف عرف و قانون تصاویر هنجارشکنانه از فردی منتشر کرده که مدعی شده سرپرستی کودکی را به طور موقت در زمان جنگ به عهده گرفته است.
اگر مقصود عکس زن بیحجاب است چرا در تلویزیون و در بین جمعیتهایی که هر شب جمع میشوند زنان بیحجابِ مدافع انقلاب هستند. زنانی هستند که با سگهایشان در میان جمعیت هستند و زنانی هستند که سیگار میکشند.
گرچه انتقاد آن خبرگزاری بیش از آنکه متوجه تصاویر هنجارشکنانه بوده باشد متوجه هویت زنی است که عکس بیحجابش چاپ شده است اما الان اصلاً وقت این گونه انتقادها نیست.

منتقدان باید بفهمند با تنوع باورها اتحادی که بین طیفهای مختلف در دفاع از جمهوری شکل گرفته مهمترین اتفاق تاریخ این چند سال است. نباید انتقاد کدیور و عکس سارا کنعانی آنها را عصبانی کند. الان وقت کنار هم بودن است و پذیرش انتقادها. این کنار هم بودنِ همه طیفهای داخل جمهوری پیرامون حفظ ایران جمهوری را قدر بدانیم و منافع گروهی را کنار بگذاریم.
و بپذیریم که وارد جامعه دیگری شدهایم متفاوت از چند ماه پیش؛ جامعهای که صدای ای مختلف را کنار هم و کنار ایران قرار داده است ایرانی که هنوز جمهوری است و همین، مخالفان خارج از کشور را عصبانی کرده است.
بنابراین همه گروههای سیاسی باید واقعیت جامعه امروز را بپذیرند و انتقاد کنند و انتقادات را بشنوند و منتقدین را به رسمیت بشناسند. این جمهوری که منتقدین را به رسمیت بشناسد مخالفین خارج از کشور را بیشتر عصبانی میکند تا جمهوریای که صدای منتقد را به رسمیت نشناسد.
الان همه مسئولین خارج نشین جمهوری در خارج از ایران مقابل آمریکا دفاع میکنند و ایران محل پیوند همه در داخل و خارج از کشور شده. این شرایط را حفظ کنیم و بپذیریم منتقد را و کنار هم و صداهای مختلف را.