احمد یغما
هم میهن
در ادبیات کلاسیک قدرت، تفاوت بنیادین میان «شجاعت» و «پر سر و صدا بودن» وجود دارد. تندروی، غالباً در پوشش شجاعت ظاهر میشود، اما در حقیقت، فریادهای بلند و شعارهای تکراری، نه تنها بازدارندگی ایجاد نمیکنند، بلکه دقیقاً همان «نقشه راه» ما را برای دشمن ترسیم میکنند.
در دنیای رقابتهای سخت، هر آنچه فریاد زده شود، از ارزش استراتژیکش میافتد. وقتی یک جریان در داخل، با تکیه بر هیجانات، تمام کارتهای خود را روی میز میگذارد و با صدای بلند از «برخورد» یا «پیروزی» سخن میگوید، در واقع در حال «شفافسازی» نیتهای ملی برای اتاقهای فکر متخاصم است. این همان نقطهای است که قدرت، از «سرد و محاسبهگر» به «داغ و پیشبینیپذیر» تبدیل میشود.
«سون تزو» در هنر جنگ، بر اصل «ناپیدایی» تاکید دارد. او معتقد است پیروزی از آنِ کسی است که بتواند دشمن را در ابهامی مطلق قرار دهد. قدرت واقعی، در «سکوت استراتژیک» است؛ سکوتی که دشمن را مجبور کند هر لحظه منتظر اتفاقی باشد که پیشبینی نکرده است. تندرویِ امروز ما، دقیقا نقطه مقابل این هنر است؛ تندروی، یعنی «لو دادن موقعیت» در حالی که گمان میکنیم در حال نمایش قدرت هستیم.
اگر به تاریخ دیپلماسی اروپا نگاه کنیم، «کاردینال ریشلیو»، معمار مدرن مفهومِ «مصلحت ملی» (رِزون دِتات)، به خوبی میدانست که احساسات و ایدئولوژیها، تنها باید در ویترین باشند، اما در اتاقهای تصمیمگیری، تنها «عقلِ سرد» باید حاکم باشد. او آموخت که برای نجات یک ملت، گاهی باید از مسیرهای تاریک و خاموش حرکت کرد، نه از جادههای پر زرق و برقی که تمام چشمها را به سوی آن جلب میکند.
ما امروز نیاز داریم از «سندروم نمایش» عبور کنیم. قدرت سرد، یعنی بتوانیم در عین ایستادگی، مهرههایمان را در سکوت جابجا کنیم. یعنی اجازه ندهیم تندروها، فضای مانورِ رهبری و دیگر تصمیمگیران را با شعارهای زودهنگام تنگ کنند
به یاد داشته باشیم که در تاریخ، لایونها (شیرها) شاید ترسناک باشند، اما روباهها هستند که از بنبستها عبور میکنند. ترکیبِ «قدرتِ شیر» و «تدبیرِ روباه»، تنها راه نجات از تلههای استراتژیک است. هرگاه صدای فریادها بلندتر از صدای عقل شود، بدانید که دشمن در حال جشن گرفتن است، چون مسیر پیشبینی ما برایش ساده شده است.
بنابراین؛ قدرت، در سکوت محاسبه شده است، نه در غوغای بیحاصل.