روزنامه قدس نوشت: تماشای «کلاغ» بدون در نظر گرفتن مسیر کاری محمدحسین مهدویان، تصویر کاملی از این سریال به دست نمیدهد. در «ماجرای نیمروز»، فضاسازی تاریخی در خدمت پیشبرد درام قرار داشت. در «کلاغ» اما این معادله تا حدی وارونه شده است و سریال بهجای اتکا به کنش، بر حالوهوا تکیه میکند.
خانههای نیمهتاریک، باران ممتد، دود سیگار یا پیپ، ضبط کاست، دفترچه یادداشت و تلفنهایی که اغلب حامل خبر یا اضطراباند. این عناصر فضای ملتهبی میسازند که قرار است فشار سیاسی و روانی دوره را منتقل کند.
ریتم روایت نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. «کلاغ» بر مکث، حرکتهای محدود و کنشهای روزمره مثل روشن کردن سیگار، جابهجا کردن کتری، گوش دادن به نوار، یا نوشتن گزارش تکیه دارد. دیالوگها نیز وضعیتی دوگانه دارند. از یک سو تلاش میکنند لایهای فکری به روایت اضافه کنند و درباره خشم، نادانی یا مسئولیت حرف بزنند؛ از سوی دیگر، در برخی لحظات بیش از حد به بیان مستقیم معنا نزدیک میشوند. کارگردان هم بهجای تمرکز بر رخدادهای تاریخی، به تجربه ذهنی و فرسایش روانی شخصیتها توجه میکند.