فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۸۲۰۶
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۹ - ۱۵-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۸۲۰۶
انتشار: ۱۱:۰۹ - ۱۵-۰۳-۱۴۰۵

ساواک، بازگشت به کانون مناقشه؛ گزارش گاردین درباره رسوایی اخیر پیرامون رضا پهلوی

ط
تصویر رژه با آرم ساواک در یکی از شهرهای آلمان سرانجام رضا پهلوی را واداشت این رفتارها را محکوم کند، ولی منتقدان معتقدند دیرهنگام بوده و نتوانسته نگرانی‌ها دربارۀ رشد گرایش‌های اقتدارگرایانه در میان بخشی از حامیان را برطرف کند. رابرت تیت در گاردین به همین موضوع پرداخته است...

عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- تصویر رژه با آرم ساواک در یکی از شهرهای آلمان سرانجام رضا پهلوی را واداشت این رفتارها را محکوم کند، ولی منتقدان معتقدند دیرهنگام بوده و نتوانسته نگرانی‌ها دربارۀ رشد گرایش‌های اقتدارگرایانه در میان بخشی از حامیان را برطرف کند. رابرت تیت در گاردین به همین موضوع پرداخته و نوشته است:

ساواک دهه‌ها منفورترین نماد سرکوب در ایران به شمار می‌رفت؛ سازمانی که آخرین شاه ایران (محمدرضا پهلوی) را بر مسند قدرت نگه داشت، به خشم انقلابی‌ دامن زد و در سال ۱۳۵۷ به سقوط حکومت پهلوی انجامید. اکنون رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع، ناچار شده از این نهاد امنیتیِ بدنام فاصله بگیرد؛ آن هم پس از آنکه شماری از پرشورترین هوادارانش، ساواک را ستودند و در کارزارِ بازگردانی او به تخت سلطنت، علم کردند.

رضا پهلویِ ۶۵ ساله که در واشنگتن زندگی می‌کند و طی ۴۸ سالِ گذشته هرگز به ایران بازنگشته، خود را فردی معرفی کرده که برای هدایتِ گذار به دموکراسی و جایگزینی نظام جمهوری اسلامی آمادگی دارد؛ نظامی که از ماه فوریه و پس از آغاز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، برای بقا می‌جنگد و اکنون در آتش‌بسی شکننده و مذاکراتی با میانجی‌گری پاکستان قرار دارد. پس از آنکه در جریان اعتراضات گستردهٔ ژانویهٔ گذشته در ایران او خود را به‌عنوان گزینه‌ای برای رهبری آینده مطرح کرد؛ اعتراضاتی که نتایجی تلخ به بار آورد.

انتقاد متحدان سابق؛ سایۀ اقتدارگرایی بر جنبش سلطنت‌طلب

برخی از متحدان سابق پهلوی می‌گویند اعتبار سیاسی‌اش به دلیل رفتار هوادارانی که آنها را «فاشیست‌مسلک» توصیف می‌کنند، آسیب دیده است. این گروه در تجمعات مختلف، پرچم‌ها و تی‌شرت‌هایی با نشان ساواک حمل کرده‌اند. ساواک که با آموزش آمریکا و اسرائیل شکل گرفته بود، در افکار عمومی به‌عنوان ابزار سرکوب شناخته می‌شد؛ نهادی که با شکنجه و نظارت گسترده بر مخالفان، حکومت محمدرضا شاه را حفظ می‌کرد.

پس از انتقادهای گسترده به سکوت طولانی شاهزاده در قبال استفاده از این نمادها، رضا پهلوی در پیامی ویدیویی ــ که به گفتهٔ برخی با لحنی محتاطانه و نامطمئن بیان شد ــ این اقدامات را محکوم کرد و موضوع را «تاحدی مهم» قلمداد کرد.

او گفت: «نمی‌دانم این جریان از کجا آمده. نمی‌خواهم وارد تحلیل تاریخی شوم و بکارم که آیا این سازمان درست عمل کرده یا نه و ماهیتش چه بوده است. فقط می‌گویم با مسئله‌ای بحث‌برانگیز مواجهین و دقیقاً همین نوع رفتارهاست که به مخالفانِ جنبش ما، بهانهٔ حمله می‌دهد.»

این موضع‌گیری زمانی منتشر شده که جایگاه سیاسی‌اش بیش از همیشه خدشه‌دار شده است. گزارش‌هایی فاش کرده بودند که آمریکا و اسرائیل در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، محمود احمدی‌نژاد را به‌عنوان یکی از گزینه‌های جانشینی در نظر گرفته بودند؛ طرحی که در نهایت عملی نشد. برخی از حامیان سابق پهلوی معتقدند نمایش نمادهای ساواک، بیش از پیش به اعتبار او لطمه زده و ارزش‌هایی را که زمانی از آنها دفاع می‌کرد، زیر سؤال برده است.

نیک آهنگ کوثر، روزنامه‌نگار و کارتونیست ایرانی مقیم آمریکا که به‌دلیل اختلاف نظر با مشاوران تندرو پهلوی، از او فاصله گرفته، می‌گوید: «در سال ۲۰۱۲ دربارهٔ ساواک با او مصاحبه کردم. آن زمان کاملاً مخالف شکنجه و هر چیزی بود که حقوق بشر را نقض کند.

ساواک، فعالان سیاسی و منتقدان حکومت پدرش را شکنجه و رسانه‌ها را سانسور می‌کرد. این نهاد نماد دموکراسی یا آزادی‌خواهی نیست، اما اکنون بخشی از هواداران پرشورش دقیقاً همین تصویر را تبلیغ می‌کنند.»

از شعارهای جنجالی تا تنش با رسانه‌ها

منتقدان می‌گویند ستایش ساواک با نشانه‌های دیگری مبنی بر عدم مدارا و گرایش‌های اقتدارگرایانه در میان بخشی از حامیان پهلوی همخوانی دارد. در تجمعی که ماه مارس در مونیخ برگزار شد، یکی از هواداران پلاکاردی حمل می‌کرد که روی آن نوشته شده بود: «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر»؛ شعاری که شباهت آشکاری به ادبیات تبلیغاتی نازی‌ها در حمایت از آدولف هیتلر دارد.

برخی از هواداران پهلوی به روزنامه‌نگاران حملهٔ لفظی کرده‌اند. ویدیوهایی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، نشان می‌داد کریستین امانپور (خبرنگار سرشناس سی‌ان‌ان) پس از آنکه در مصاحبه‌ای رضا پهلوی را «مدعی تاج‌وتخت» نامید، هدف توهین و حملات لفظی قرار گرفت. این هواداران که غالباً او را «شاهزاده رضا» خطاب می‌کنند، از خبرنگارانی که به جای این عنوان از عبارت «آقای پهلوی» استفاده می‌کنند، انتقاد کرده‌اند.

خود رضا پهلوی نیز در برخورد با خبرنگاران گاه رفتاری تند از خود نشان داده است. او در خلال نشستی خبری که ماه آوریل در برلین برگزار شد، پرسش تکمیلی خبرنگار زن را قطع کرد و با خبرنگار دیگری که از او پرسید «آیا شما عامل اسرائیل هستید؟» وارد مشاجره شد. او در ویدیویی پس از آن نشست، روزنامه‌نگاران را متهم کرد که صدای مخالفان جمهوری اسلامی را «خاموش» می‌کنند.

رضا پهلوی از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران حمایت کرده، دولت‌های اروپایی ــ به‌ویژه دولت کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا ــ را به «مماشات» متهم کرده و حتی او را با نویل چمبرلین مقایسه کرده است. با این حال، اخیراً از دونالد ترامپ نیز انتقاد کرده و گفته رئیس‌جمهور آمریکا با تهدید به نابودی تمدن ایران «پیام‌های متناقض» ارسال می‌کند.

برخی از منتقدان پهلوی می‌گویند از سوی طرفداران او تهدید شده‌اند و فضایی مملو از «ترس و هراس» ایجاد شده است. مارس امسال، پیکر بی‌جان مسعود مسجودی (فعال ایرانی مقیم کانادا و از حامیان سابق پهلوی که بعدها از او جدا شد) را در ونکوور یافتند. پیش‌تر مدعی شده بود گروهی از فعالان قصد کشتنش را دارند. تحقیقات بعدی نشان داد به قتل رسیده و دو فعال ضد جمهوری اسلامی به نام‌های مهدی احمدزاده رضوی و آرزو سلطانی به اتهام قتل درجه یک بازداشت شدند. هیچ نشانه‌ای مبنی بر دخالت یا اطلاع رضا پهلوی از این پرونده وجود ندارد و متهمان نیز هنوز اظهارنظر رسمی دربارهٔ اتهامات نکرده‌اند.

برخی ایرانیان خارج از کشور گفته‌اند پس از مرگ مسجودی، در شبکه‌های اجتماعی با پیام‌هایی تهدیدآمیز تگ شده‌اند. علیرضا نادر، تحلیلگر امور ایران در واشنگتن، می‌گوید: «جمعی از ما این تهدید را به‌صورت آنلاین دریافت کردیم که واقعاً همه را شوکه کرد. موضوع را به پلیس گزارش دادم.»

رضا پهلوی که همچنان موضع روشنی دربارهٔ تمایل به بازگشت به سلطنت اتخاذ نکرده، در خلال گفتگویی با پولیتیکو با این پرسش روبه‌رو شد و در پاسخ گفت بسیاری از رفتارهای منتسب به هوادارانش نتیجهٔ «کارزار سازمان‌یافتهٔ جمهوری اسلامی برای تخریب اعتبار او» است و تأکید کرد که حامیانش گروهی «بسیار متنوع» هستند.

او گفت: «همیشه هر نوع رفتار خشونت‌آمیز، توهین‌آمیز یا پرخاشگرانه را محکوم کرده‌ام. اما اجازه می‌دهم هوادارانم خودشان هویت و دیدگاه‌هایشان را تعریف کنند. آیا افراد افراطی هم در میانشان هستند؟ البته که چنین است و حتمأ اجتناب‌ناپذیر است.»

اتهام نزدیکی به راست افراطی و پروژۀ «ماگا»

اما علیرضا نادر ــ که زمانی از متحدان پهلوی بود و بعدها به‌دلیل آنچه «گرایش فزاینده به اقتدارگرایی» می‌نامد از او جدا شد ــ معتقد است پهلوی عملاً حضور نیروهای راست افراطی را در اطراف خود تحمل کرده است. او می‌گوید: «واقعاً فکر می‌کنم این افراد فاشیست‌مسلک هستند، اگر نگوییم فاشیست -- واژه‌ای که به‌ندرت دربارهٔ کسی به کار می‌برم -- او امروز چهره‌ای شبیه سیاستمدار راست‌ افراطی، حامی اسرائیل و نزدیک به جنبش ماگا دارد. وقتی با او آشنا شدم، چنین شخصیتی نداشت؛ فردی آرام، مؤدب، لیبرال و دموکرات بود.»

رضا پهلوی معمولاً خود را راست افراطی معرفی نمی‌کند و جنبشش را «چتری فراگیر» برای طیف‌های مختلف می‌داند. با این حال، حضورش در کنفرانس سالانهٔ «اقدام سیاسی محافظه‌کاران» (CPAC) در تگزاس، این تصور را تقویت کرده که در پی جلب حمایت پایگاه سیاسی ترامپ و جنبش ماگا است. با این وجود، گفته می‌شود ترامپ هم نسبت به توانایی‌های او تردید دارد. مجلهٔ نیویورکر گزارش داده که ترامپ در محافل خصوصی از او با عنوان «شاهزادهٔ بازنده» یاد کرده است.

مسئلۀ اسرائیل، فقدان پایگاه داخلی و تشبیه «آخرین امپراتور»

رضا پهلوی پیش‌تر گفته بود تمایلی به بازگشت دائمی به ایران ندارد و در یکی از مصاحبه‌ها اظهار کرده بود همهٔ دوستان و اعضای خانواده‌اش اکنون در آمریکا به سر می‌برند. نیک آهنگ می‌گوید پهلوی که عکاسی را به‌صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند، زمانی به او گفته بود اگر روزی اجازهٔ بازگشت به ایران را بیابد، تنها آرزویش این است که از کشورش عکس بگیرد. برخی ناظران، تغییر نقش او از چهرهٔ نمادین به مدعی رهبری سیاسی را نتیجهٔ نزدیکی فزاینده‌اش به اسرائیل می‌دانند. او سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، و گیلا گملیئل، وزیر اطلاعات وقت اسرائیل، دیدار داشت.

ولی نصر، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جانز هاپکینز، می‌گوید: «در جریان جنگ دوازده‌روزهٔ سال گذشته، نتانیاهو آشکارا از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند و رضا پهلوی نیز از آن جنگ حمایت کرد. شش ماه بعد، در جریان اعتراضات ژانویه، اسرائیلی‌ها به‌شدت پیشروی کرده بودند؛ در ارتباط با رضا پهلوی و از طریق نفوذی‌های داخل ایران. اما پهلوی حتی یک نفر در داخل ایران ندارد که بتواند بگوید او نمایندهٔ من است. برای تغییر سیاسی به شبکهٔ سازماندهی در داخل کشور نیاز دارید و چنین چیزی در مدت کوتاه ایجاد نمی‌شود.»

نصر در ادامه، موقعیت رضا پهلوی را با شخصیت فیلم «آخرین امپراتور» ساختهٔ برناردو برتولوچی مقایسه می‌کند؛ فیلمی دربارهٔ «پویی»، آخرین امپراتور دودمان چینگ که در دههٔ ۱۹۳۰ برای بازگشت به قدرت با اشغالگران ژاپنی همکاری کرد، اما در نهایت پس از پیروزی کمونیست‌ها به فراموشی سپرده شد.

او می‌گوید: «او نیز مانند آخرین امپراتور، به مانچوری رفته و به حمایت نیرویی تکیه کرده که در پی نابودی ایران است. بیرون‌آمدن از این موقعیت برایش بسیار دشوار خواهد بود. هرچه این جنگ طولانی‌تر شود، اد بیشتر به حاشیه رانده می‌شود و اهمیتش را از دست می‌دهد.»

********************************************

یادداشت تحلیلی مترجم:

بحران مشروعیت در اپوزیسیون برون‌مرزی ایران

گزارش گاردین که در نگاه اول دربارهٔ جنجال بر سر نمایش نمادهای ساواک در میان بخشی از هواداران رضا پهلوی است، با نگاهی عمیق‌تر، به مسئله‌ای بسیار مهم‌تر می‌پردازد: بحران مشروعیت، بحران رهبری و بحران هویت در اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور. این گزارش را صرفاً روایتی دربارهٔ یک فرد یا جریان سیاسی نیست و می‌توان آن را بازتاب پرسشی مهم‌تر تلقی کرد که سال‌هاست بر فضای سیاست ایرانی سایه افکنده است: آیا اپوزیسیون ایران توانسته تصویری قابل‌اعتماد از آینده ارائه دهد یا همچنان درگیر گذشته است؟

ساواک؛ زخمی تاریخی که هنوز بسته نشده

شاید مهم‌ترین نکتهٔ گزارش گاردین، بازگشت نام «ساواک» به فضای سیاسی باشد. ساواک برای بخشی از جامعهٔ ایران صرفاً یکی از نهادهای امنیتی تاریخی نیست؛ نماد دوره‌ای است که مخالفان حکومت پهلوی آن را مترادف با کنترل سیاسی، سانسور و سرکوب می‌دانند. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای بازسازی چهرهٔ این سازمان، حتی اگر از سوی گروهی محدود صورت گیرد، به‌سرعت حساسیت عمومی ایجاد می‌کند.

نکتهٔ قابل‌تأمل این است که بخشی از سلطنت‌طلبان جوان، برخلاف نسل‌های پیشین، تجربهٔ مستقیمی از حکومت پهلوی ندارند. آنان بیش از آنکه از حافظهٔ تاریخی تغذیه شوند، از نارضایتی نسبت به وضعیت کنونی الهام می‌گیرند. همین امر باعث شده در برخی محافل، تصویری رمانتیک و اسطوره‌ای از گذشته شکل بگیرد؛ تصویری که گاه پیچیدگی‌های تاریخی را نادیده می‌گیرد.

گاردین تلاش می‌کند این پدیده را نشانه‌ای از گرایش‌های اقتدارطلبانه در بخشی از جریان سلطنت‌خواه معرفی کند. هرچند این تحلیل بی‌پایه نیست، اما مقاله کمتر به این موضوع می‌پردازد که نوستالژی سیاسی در شرایط بحران، پدیده‌ای محدود به ایران نیست. در بسیاری از کشورها، از آمریکا تا اروپا، گروه‌هایی وجود دارند که در واکنش به ناامنی‌های سیاسی و اقتصادی، گذشته را آرمانی‌تر از واقعیت بازسازی می‌کنند.

مسئلۀ اصلی؛ رهبری بدون سازمان

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش، اظهارات ولی نصر است؛ جایی که می‌گوید رضا پهلوی در داخل ایران فاقد شبکهٔ سازمانی مؤثر است. این شاید جدی‌ترین نقدی باشد که می‌توان به پروژهٔ سیاسی او وارد کرد. در تاریخ معاصر، تقریباً هیچ تحول سیاسی مهمی صرفاً با اتکا به شهرت یا سرمایهٔ نمادین یک فرد رخ نداده است. از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته تا جنبش‌های سیاسی در اروپای شرقی، موفقیت سیاسی زمانی حاصل شده که رهبران بتوانند شبکه‌ای از نیروهای اجتماعی، تشکیلاتی و میدانی ایجاد کنند.

رضا پهلوی بدون تردید یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران است و نام خانوادگی‌اش برای بخشی از جامعهٔ ایران بار سیاسی و تاریخی دارد.

اما شناخته‌شدن الزاماً به معنای توانایی رهبری نیست. گزارش گاردین به‌درستی روی این شکاف تمرکز می‌کند: فاصلهٔ میان محبوبیت رسانه‌ای و قدرت سازماندهی. در سال‌های اخیر بسیاری از تجمعات و کمپین‌های مرتبط با رضا پهلوی در فضای مجازی یا میان ایرانیان خارج از کشور شکل گرفته‌اند. اما تبدیل این سرمایهٔ نمادین به نیروی سیاسی مؤثر در داخل کشور، کماکان مسئله‌ای لاینحل است. این همان نقطه‌ای است که حتی برخی متحدان سابق نیز بر آن انگشت می‌گذارند؛ اینکه رهبر سیاسی برای ایفای نقش تاریخی، به چیزی بیش از محبوبیت و توجه رسانه‌ها نیاز دارد.

نزدیکی به اسرائیل؛ سرمایۀ سیاسی یا هزینۀ استراتژیک؟

بخش دیگری از گزارش به رابطهٔ نزدیک‌ رضا پهلوی با اسرائیل و حمایت او از اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی می‌پردازد. این موضوع احتمالاً بحث‌برانگیزترین بخش گزارش است. از منظر مخالفان جمهوری اسلامی، ارتباط با دولت‌هایی که علیه حکومت ایران موضع دارند می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای افزایش فشار سیاسی تلقی شود. اما از سوی دیگر، در جامعهٔ ایران حساسیت تاریخی عمیقی نسبت به مداخلهٔ خارجی وجود دارد؛ حساسیتی که ریشه‌های آن به تجربه‌های طولانیِ نفوذ قدرت‌های خارجی در تاریخ کشور بازمی‌گردد.

گاردین و مصاحبه‌شوندگان مقاله استدلال می‌کنند که نزدیکی بیش از حد به اسرائیل، ممکن است رضا پهلوی را در موقعیتی قرار دهد که بخشی از افکار عمومی او را نه به‌عنوان رهبر ملی، که به‌عنوان بازیگری وابسته به قدرت‌های خارجی تلقی کند. البته گزارش در این بخش کاملاً بی‌طرف نیست. نویسنده بیش از آنکه استدلال‌های موافقان این رویکرد را بررسی کند، بر دیدگاه منتقدان تکیه کرده است.

در نتیجه، خواننده تصویری نسبتاً یک‌سویه دریافت می‌کند. با این حال، فارغ از داوری سیاسی، یک واقعیت روشن است: در کشوری با حافظهٔ تاریخی قوی نسبت به مداخلهٔ خارجی، هر جریان سیاسی ناچار است میان کسب حمایت بین‌المللی و حفظ مشروعیت ملی توازن برقرار کند. این معادله‌ای است که بسیاری از جنبش‌های سیاسی در جهان با آن روبه‌رو بوده‌اند.

گزارش گاردین و پرسشی فراتر از رضا پهلوی

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که پس از خواندن این گزارش باقی می‌ماند، وضعیت کلی اپوزیسیون ایران باشد. گاردین عملاً تصویری از مجموعه‌ای پراکنده، چندپاره و گرفتار اختلافات درونی ارائه می‌دهد؛ مجموعه‌ای که هنوز نتوانسته بر سر رهبری، برنامه سیاسی یا چشم‌انداز آینده به توافق برسد.

در این چارچوب، رضا پهلوی بیش از آنکه علت بحران باشد، یکی از نشانه‌های آن است. محبوبیت او نشان می‌دهد بخشی از جامعه همچنان به دنبال چهره نمادین برای عبور از وضعیت موجود است. اما هم‌زمان انتقادهای مطرح‌شده در گزارش نشان می‌دهد نمادگرایی به‌تنهایی نمی‌تواند جایگزین برنامه سیاسی، سازماندهی و اجماع ملی باشد. از این منظر، ارزش اصلی گزارش گاردین در پرداختن به مسئله ساواک یا چند تجمع جنجالی نیست؛ بلکه در برجسته کردن تناقضی است که سال‌هاست در اپوزیسیون ایرانی دیده می‌شود: آرزوی تغییر سیاسی بدون توافق بر سر شکل و محتوای آن تغییر.

به همین دلیل، حتی اگر برخی از داوری‌های گزارش را جانبدارانه یا اغراق‌آمیز بدانیم، پرسش محوری همچنان پابرجاست؛ آیا اپوزیسیون ایران می‌تواند از سایه گذشته عبور کند و پروژه‌ای برای آینده ارائه دهد، یا همچنان در کشاکش خاطره‌ها، نمادها و منازعات تاریخی باقی خواهد ماند. این پرسشی است که پاسخ آن نه در واشنگتن، برلین یا تل‌آویو، بلکه در جامعه ایران تعیین خواهد شد.

چرا رسانه‌های غربی دوباره به رضا پهلوی بازگشته‌اند؟

زمان انتشار این گزارش به اندازه محتوای آن اهمیت دارد. گاردین در مقطعی به بررسی جایگاه رضا پهلوی پرداخته که ایران ماه‌هاست درگیر پیامدهای رویارویی نظامی، فشارهای خارجی و آینده نامعلوم نظم سیاسی منطقه است. در چنین شرایطی، رسانه‌های غربی بار دیگر به این پرسش قدیمی بازگشته‌اند که اگر جمهوری اسلامی روزی با بحران بقا روبه‌رو شود، چه نیروهایی می‌توانند مدعی جانشینی آن باشند؟

در این چارچوب، گزارش را می‌توان فراتر از پرونده‌ای درباره ساواک یا سلطنت‌طلبان دانست. این مقاله در واقع تلاشی برای ارزیابی ظرفیت‌های واقعی یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران است. نویسنده بارها از زبان منتقدان، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا شهرت جهانی و حضور رسانه‌ای رضا پهلوی می‌تواند به سرمایه سیاسی واقعی تبدیل شود یا نه.

نکته مهم آن است که رسانه‌های غربی طی دو دهه گذشته در برخورد با اپوزیسیون ایران، از شور و اشتیاق اولیه فاصله گرفته‌اند. اگر در سال‌های گذشته برخی رسانه‌ها رضا پهلوی را به‌عنوان گزینه‌ای بالقوه برای آینده ایران معرفی می‌کردند، اکنون بیشتر به بررسی محدودیت‌ها و ضعف‌های او می‌پردازند.

این تغییر لحن، نشانه بلوغ نگاه رسانه‌ای یا افزایش تردیدها نسبت به امکان شکل‌گیری آلترناتیو منسجم است.

در واقع، گاردین کمتر درباره «احتمال پیروزی» رضا پهلوی سخن می‌گوید و بیشتر درباره «موانع پیش روی او» می‌نویسد. همین مسئله نشان می‌دهد در نگاه بخشی از نخبگان غربی، مسئله ایران دیگر یافتن چهره جایگزین نیست؛ آن‌ها به دنبال سازوکاری برای گذار سیاسی پایدار و کم‌هزینه هستند؛ هدفی که هنوز اپوزیسیون نتوانسته برای آن پاسخی روشن ارائه کند.

سایهٔ گذشته بر آینده؛ معضل حل‌نشده سیاست ایرانی

یکی از لایه‌های پنهان گزارش گاردین، تقابل دو روایت تاریخی دربارهٔ ایران معاصر است. از یک سو، بخشی از ایرانیان حکومت پهلوی را دوران توسعه اقتصادی، ثبات و پیوند با جهان می‌دانند. از سوی دیگر، گروهی همان دوره را با سرکوب سیاسی، وابستگی خارجی و محدودیت‌های آزادی‌های مدنی به یاد می‌آورند. این دو روایت همچنان در فضای سیاسی ایران با یکدیگر رقابت می‌کنند و هیچ‌کدام نتوانسته‌اند دیگری را به حاشیه برانند.

جنجال بر سر ساواک دقیقاً از همین شکاف تاریخی سرچشمه می‌گیرد. برای بسیاری از مخالفانِ جمهوری اسلامی، نقد حکومت فعلی الزاماً به معنای پذیرش بی‌قید و شرط حکومت پهلوی نیست. در مقابل، بخشی از سلطنت‌طلبان نیز معتقدند عملکرد حکومت پهلوی در مقایسه با وضعیت کنونی باید در بستری تاریخی و با معیارهای زمان خود ارزیابی شود. این اختلاف نگاه، همچنان یکی از خطوط اصلی منازعه سیاسی ایرانیان است.

گزارش گاردین نشان می‌دهد رضا پهلوی هنوز نتوانسته موضعی ارائه دهد که این شکاف را ترمیم کند. او از یک سو می‌کوشد خود را مدافع دموکراسی و حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر نمی‌تواند به‌سادگی از میراث سیاسی پدر و خاندانش فاصله بگیرد. همین دوگانگی، بارها او را در موقعیت دفاعی قرار داده است.

شاید مهم‌ترین درس این گزارش آن باشد که سیاست ایران تا حد زیادی اسیر تاریخ است. بسیاری از منازعات امروز، در واقع ادامهٔ بحث‌هایی هستند که دهه‌ها پیش آغاز شده‌اند. تا زمانی که نیروهای سیاسی نتوانند نسبت خود را با گذشته به شکلی شفاف، انتقادی و صادقانه تعریف کنند، سایهٔ تاریخ همچنان بر آیندهٔ ایران سنگینی خواهد کرد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: رژه ، ساواک ، رضا پهلوی
ارسال به دوستان
کواد Al ؛ خودرویی با 96 اگزوز و 4 موتور / ثبت شده در گینس (+عکس) امام جمعه اهواز: لزوم آمادگی کامل برای تشییع پیکر امام شهید در روزهای آینده ۳ کشته و ۴ مصدوم در تصادف جاده هفتکل به اهواز ادعای گروسی: ایران و آمریکا نسبتاً به توافق نزدیک هستند؛ البته این را بیشتر در ارتباط با موضوع هسته‌ای می‌گویم هشدار آلمان درباره سفر به چند کشور عربی در غرب آسیا سفیر ایران در روسیه: مذاکرات ایران و آمریکا ادامه دارد کلاغ؛ داستان یک زندگی دوگانه/ بازگشت مهدویان با غافلگیری و جذابیت! عذرخواهی صداوسیما بابت حذف دو جمله از پیام مکتوب رهبر معظم انقلاب موافقت مشروط نبیه بری با توافق آتش‌بس بین لبنان و اسرائیل انفجار در بندری در رومانی؛ روسیه: اوکراین مقصر است/ اوکراین: مسکو عملیات فریب انجام داد چهارمین روز اعتراضات مردم آلبانی علیه پروژه مرتبط با داماد ترامپ بیش از 140 سال ساخت؛ کلیسایی که مردم هزینه آن را پرداخت کردند (+تصاویر) شلیک ارتش به سوی ناوشکن‌های آمریکایی تاریخ به روایت تصویر / لحظه آزادی یک برده عذرخواهی صداوسیما بابت «حذف سهوی» ۲ جمله از پیام رهبر انقلاب