"واقعیت گروه 2" عنوان مقاله ای از "ژنگ وانگ" استاد دیپلماسی و روابط بینالملل و مدیر مرکز مطالعات جنگ و صلح در دانشگاه "ستون هال" در نیوجرسی آمریکا در نشریه آمریکایی" فارن افرز" است که در آن تاکید می کند: آمریکا و چین نمیتوانند بر یکدیگر تسلط داشته باشند یا یکدیگر را طرد کنند.
به گزارش عصرایران، "ژنگ وانگ" در فارن افرز نوشت:
سفر دونالد ترامپ به چین در اواسط ماه مه، مملو از عکسهای یادگاری با دقت طراحی شده، نمایشهای دیپلماتیک باشکوه و اعلام قراردادهای تجاری بزرگ بود. با این حال، اهمیت عمیقتر این اجلاس این است که واشنگتن و پکن کمکم دارند میپذیرند که هیچکدام از طرفین نمیتوانند دیگری را به تسلیم وادارند. پس از سالها جنگ تجاری، کنترل فناوری و رقابت نظامی، دو کشور در حال کشف محدودیتهای اجبار هستند.
این به معنای آشتی دو ابرقدرت یا بازگشت به سیاستهای مبتنی بر تعامل نیست. این به معنای آغاز یک دنیای جدید G-2 (گروهِ 2) است - دنیایی که در آن ایالات متحده و چین میتوانند یکدیگر را محدود، مجازات و مختل کنند، اما نمیتوانند بر یکدیگر تسلط داشته یا یکدیگر را طرد کنند.
ایالات متحده همچنان قدرت نظامی اول جهان است، اما چین اکنون میتواند به طرح قدرت واشنگتن در غرب اقیانوس آرام ضربه بزند. و واشنگتن و پکن میتوانند آسیبهای قابل توجهی به اقتصاد یکدیگر وارد کنند، اما هیچکدام نمیتوانند مانع از تبدیل شدن دیگری به یک بازیگر بزرگ اقتصادی و فناوری شوند.
اجلاس اخیر پکن بین ترامپ و شی، موید این است که ایده گروه 2 که ترامپ سال گذشته به طور اتفاقی در کره جنوبی مطرح کرد، در حال تبدیل شدن به واقعیت است. در این دنیای جدیدِ گروه 2، ایالات متحده و چین به طور مشترک جهان را اداره نمیکنند، اما از نظر ساختاری با همزیستی رقابتی به هم وابستهاند - رابطهای که در آن هیچ یک از طرفین نمیتواند به تنهایی پیروز شود و همچنین نمیتواند وارد درگیری مداوم شود. پس از تلاشهای ناموفق هر دو طرف برای "پیروزی"، شرایط برای رقابتی پایدارتر و سازندهتر بین واشنگتن و پکن فراهم شده است.

این استاد دانشگاه در ادامه نوشت: رابطه امروز ایالات متحده و چین تکرار الگوی جنگ سرد نیست. این دو کشور (چین و آمریکا) مانند ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به بلوکهای اقتصادی و سیاسی رقیب تقسیم نشدهاند. با وجود تلاشهای مداوم برای جداسازی و کاهش وابستگی متقابل، واشنگتن و پکن همچنان در اقتصاد جهانی، اکوسیستم فناوری، شبکههای مالی و زنجیرههای تامین مشترکی قرار دارند. این ارتباطات نوعی رقابت برخلاف رقابت ایالات متحده و شوروی ایجاد میکند، اما میتواند ثبات را به طرق مختلف ارتقا دهد.
در دهه گذشته، بسیاری از سیاستگذاران در واشنگتن معتقد بودند که ایالات متحده میتواند از چین پیشی بگیرد یا حداقل ظهور آن را محدود کند. روسای جمهور هر دو حزب برای حفظ برتری فناوری و اقتصادی نسبت به چین تلاش کردند. آنها تعرفهها، کنترل صادرات و محدودیتهای سرمایهگذاری را اعمال کردند و در تلاش بودند تا با متحدان خود در اروپا و هند و اقیانوس آرام هماهنگ شوند تا زنجیرههای تامین حیاتی را از چین دور کنند.
در همین حال، در پکن، اعتماد به نفس در حال افزایش است که زمان به نفع آن است. در سخنرانیهای رسمی، گزارشهای رسانههای دولتی و تفسیرهای سیاسی، این ایده که "شرق در حال ظهور و غرب در حال افول است" نفوذ پیدا کرده است. برخی از استراتژیستهای چینی معتقدند که قطببندی سیاسی، اختلال در عملکرد نهادی و هرج و مرج داخلی ایالات متحده، نشانههایی هستند که افول آمریکا دیگر یک پیشبینی نیست، بلکه فرآیندی است که از پیش شروع شده و روند آن ادامه دارد.
اما تحولات اخیر ثابت کرده است که هر دو موضع غیرواقعی بودهاند. چین پیشرفتهای بزرگی در هوش مصنوعی، رباتیک، تولید پیشرفته و فناوری نظامی داشته است. راهاندازی سکوی هوش مصنوعی "دیپ سیک"، مدل زبانی بزرگ ایجاد شده در چین که با کسری از قیمت و قدرت محاسباتی، عملکردی قابل مقایسه با معادلهای آمریکایی دارد، یادآوری قدرتمندی بود که محدودیتهای ایالات متحده مانع توسعه سریع فناوری چین نشده است. و اگرچه تراشههای هوش مصنوعی داخلی چین هنوز از تراشههای ساخته شده در ایالات متحده عقب ماندهاند، اما شرکتهای چینی در بخشهایی که واشنگتن سخت تلاش کرده است تا آنها را کنترل کند، در حال پیشرفت هستند.
در عین حال، فارغ از اینکه اختلال عملکرد ایالات متحده چقدر حاد باشد، این کشور در حال محو شدن نیست. این کشور هنوز هم از نقاط قوت بینظیری در امور مالی، فناوری، آموزش عالی، بازارهای سرمایه و قدرت شرکتی برخوردار است. تا اواسط ماه مه، ارزش بازار شرکت آمریکایی "انویدیا" تقریبا به 5.7 تریلیون دلار رسیده بود که بیشتر از تولید ناخالص داخلی پیشبینیشده آلمان، سومین اقتصاد بزرگ جهان، است. و علیرغم رفتار تهاجمی و لفاظیهای تحقیرآمیز واشنگتن نسبت به شرکای خود، متحدان به همکاری با ایالات متحده در زمینه کنترل فناوری، از جمله تلاش برای کاهش وابستگی به زنجیرههای تامین چین، ادامه دادهاند.
چین به راحتی محصور نمیشود و ایالات متحده به راحتی جایگزین نمیشود. نتیجه، نابودی تضمینشده متقابل به معنای جنگ سرد نیست، بلکه دو شکل جدیدتر از محدودیت متقابل است که همزیستی را ضروری میکند.
اولین مورد، محدودیت متقابل سلطه است. در غرب اقیانوس آرام، به ویژه در اطراف تایوان و در امتداد اولین زنجیره جزیرهای که از ژاپن از طریق فیلیپین تا دریای چین جنوبی امتداد دارد، ایالات متحده هنوز دارای نیروهای دریایی و هوایی قدرتمند، یک شبکه اتحاد قوی و بازدارندههای هستهای است. اما با افزایش قابلیتهای موشکی، دریایی، هوایی و نظارتی چین، ایالات متحده دیگر نمیتواند فرض کند که میتواند بدون هیچ رقیبی در منطقه فعالیت کند. اگر چین تایوان را محاصره کند یا برای فرود آبی-خاکی در سواحل آن تلاش کند، دیگر سوال این نیست که آیا ایالات متحده تصمیم میگیرد از این جزیره دفاع کند یا خیر، بلکه سوال این است که آیا میتواند این کار را با هزینهای قابل قبول انجام دهد یا خیر.
چین نیازی ندارد که در سطح جهانی از ایالات متحده پیشی بگیرد تا طرح قدرت واشنگتن در منطقه را پیچیده کند. پکن فقط باید مداخله را پرهزینه، نامطمئن و خطرناک کند. طبق مطالعه اخیر دانشمندان علوم سیاسی، "نیکلاس اندرسون" و "داریل پرس"، اگر درگیری بر سر تایوان رخ دهد، ایالات متحده بسیار آسیبپذیر خواهد بود زیرا چین میتواند به پایگاههایی که هواپیماهای ایالات متحده باید از آنجا عملیات انجام دهند حمله کند و توانایی واشنگتن را برای حفظ عملیات هوایی محدود کند.
اما چین نیز نمیتواند بر غرب اقیانوس آرام تسلط داشته باشد. این کشور توانایی نظامی برای بیرون راندن نیروی دریایی و هوایی ایالات متحده از منطقه را ندارد و همچنین نمیتواند نقش اتحادهای آمریکایی و شبکههای نظامی جهانی، زیردریاییها و قابلیتهای حمله دوربرد را از بین ببرد. منطقه از تسلط ایالات متحده به تسلط چین تغییر نمیکند. در عوض، هر طرف به اندازه کافی قوی است که توانایی دیگری برای اعمال کنترل را محدود کند. هر ابرقدرت میتواند آزادی عمل دیگری را به چالش بکشد و هرگونه تلاشی را برای ادعای یک مزیت تعیینکننده خطرناک کند.