فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۵۵۹۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۰ - ۰۴-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۵۵۹۵
انتشار: ۱۲:۵۰ - ۰۴-۰۳-۱۴۰۵

نوشتن غریزی

سس
برای انسان های خوانا و نویسا این امکان هست که موقع خطر و فشار و تنگنا با خواندن و نوشتن دفع خطر کنند. کار ساده ای است. آنها که تجربه اش کرده اند می دانند از چه می گویم. ساده ترین عملکرد خواندن و نوشتن، درآمدن از تنهایی و پیوستن به جمع و جامعه است.

دکتر نعمت الله فاضلی

(1)

از همان لحظه اول جنگ در نهم اسفند به پناهگاه همیشگی ام خواندن و نوشتن پناه بردم؛ پناهگاهی امن و قابل اعتماد در برابر بمباران ها نبود و نیست، اما تاب آوری ام را ارتقا می داد و می توانستم جنگ را فهم کنم و مهم تر، اجازه می داد در دفاع از وطنم ایران سهیم شوم، هر چند کوچک و ناچیز. شاید هم هیچ یک از اینها نبود. شاید به طور غریزی و بی اختیار می نوشتم.

کارل رایموند پوپر در اولین صفحات کتاب مختصرش "زندگی سراسر حل مساله است" استدلال می کند که همه موجودات حتی آمیب ها وقت درگیری با مشکل و خطر، تقلا می کنند و در برابر نیستی و نابودی می ایستند.

این تقلا برای بقا و بودن غریزه زندگان است. طبیعتا هر جانداری به شیوه ی خودش این غریزه را بروز می دهد. آدمیان هم هر کدام به شیوه متناسب خودشان در برابر جنگ و تجاوز مقاومت و ایستادگی می کنند.

برای انسان های خوانا و نویسا این امکان هست که موقع خطر و فشار و تنگنا با خواندن و نوشتن دفع خطر کنند. کار ساده ای است. آنها که تجربه اش کرده اند می دانند از چه می گویم. ساده ترین عملکرد خواندن و نوشتن، درآمدن از تنهایی و پیوستن به جمع و جامعه است.

بله، منظورم را درست تشخیص دادید. خواندن و نوشتن قطره کوچک من را به دریای بزرگ ما می پیوندد. تنهایی کشنده است، حتی کشنده تر از بمباران. من هم به طور غریزی بی اختیار به محض شروع بمباران ها ابتدا سراغ خواندن خبرها و رسانه ها رفتم و بعد آغاز به نوشتن کردم.

اینترنت بین الملل قطع شده بود، ولی شبکه های داخلی نه. فورا در شبکه بله کانال شخصی ساختم و تصمیم گرفتم نوشته هایم را در بله بگذارم.

این طور به سرعت به جامعه و جمع پیوستم. مطالبم را هم در گروه ها ارسال می کردم و از طریق بله بازخوردهای خوانندگان به دستم می رسید.

اما این تعامل و فرار از تنهایی تنها گوشه ای از کار نوشتن برایم بود. کار مهم تر فهمیدن بودن. مدام خبرها و تحلیل ها را می خواندم و خود را در متن جنگ و رخدادها می دیدم.

اما اگر خود را به خواندن خبرها و تحلیل ها محدود می کردم، رخداد فهم برایم رخ نمی داد. نیازمند تمرکز و توجه و تامل دقیق و جدی بودم. بدون نوشتن ممکن بود ذهنم آشفته تر و حتی بیمناک تر شود.

دریایی از متن و گفتار و تصویر از جنگ در هر ساعت تولید می شد؛ پراکنده، متناقض و بی حساب و کتاب. نیازمند سامان دادن و مدیریت ذهنم بودم. برآن شدم که بنویسم.

بنابر تجربه نوشتن به من فرصت فهمیدن و پیدا کردن جهت یا ساختن راه را میداد و قطب نمایم می شد. همین هم شد. از همان روز دست به کار شدم.

نوشتن کار ساده و دم دستی نیست. حتی برای من که دهه هاست کارم نوشتن است. سختی کار نه در نوشتن، بلکه در چه چیز و چگونه نوشتن بود. روزنامه نگار و سیاستمدار نیستم که بخواهم رویدادها را برپایه وظیفه ی حرفه ای ام گزارش کنم.

ادیب و سلیبریتی هم نیستم تا با نوشتن متن های ادبی یا محبوب، خوانندگان پر و پا قرص را گرد نوشته هایم جمع کنم. در جایگاه محقق و مردم شناس باید تحلیلی حساب شده از جنگ و جامعه بنویسم، تحلیلی که حداقل اندکی متفاوت و عمیق تر ار گزارش های سیاسی و مطبوعاتی و رسانه ای باشد.

این بود که سراغ کتابخانه ام و بخش کتاب های جنگ و صلح رفتم. خوشبختانه ده ها کتاب خوانده و نخوانده در قفسه ها منتظرم بودند.

آنها را جدا کرده و دم دستم گذاشتم و هر روز بخش هایی را می خواندم. بعد از آن کارم روی روال افتاد. مدام می خواندم و می نوشتم و از راه رسانه ها هم خبرها را دنبال می کردم.

قصه به این سر راستی هم که می گویم نبود. در چهل روزی که بمباران بود هم نگران بودم و هم مدام با خانواده ام و همسرم در لندن گفتگو می کردم. پسرم و همسرم هم بشدت نگران بودند.

نوشته هایم را قبل از نشر برای همسرم می فرستادم. می خواند و همین به گمانم او را هم آرام تر می کرد. احساس می کرد لابد وضعیت آنقدرها هم خطرناک نیست که رسانه ها گزارش می کنند.

نوشتن اینجا هم پلی بود میان من و همسرم. به ویژه در روزهای اول که هنوز همسرم نتوانسته بود از طریق شبکه های داخلی ایران امکان تماس برقرار کند. بعد از چند روز توانستیم از طریق روبیکا متصل شویم. خوب، همین اتصال حال من را هم خوب کرد.

تقریبا تا پایان بمباران ها روال عادی خواب و بیداری ام به هم خورده بود. گاه شب ها نمی خوابیدم. به ویژه مواقع اوج بمباران ها. تهران را هم ترک نکردم. تهران مرکز اصلی بمباران ها بود و دو نوبت هم کوچه پشت منزل مان در سعادت آباد بمباران شد.

خواندن و نوشتن کمک کردند تا بی خوابی ها را به نحو بهتری پشت سر گذاشته و تحمل کنم. اغلب یا تلویزیون های سی ان ان و الجزیره را می دیدم یا کتاب می خواندم. اگر خطر بیشتر بود، با رسانه ها می گذراندم و گاه که آرامشم بیشتر بود کتاب می خواندم و می نوشتم.

(2)

"خواندن هم مانند نوشتن خروشی است بر کاستی های زندگی". ماریو بارگاس یوسا

این سخن یوسا فهم عمیقی از تجربه خواندن و نوشتن است که در کتاب "در ستایش ادبیات" (یوسا ۱۴۰۰: ۱۱۴)، کتابی که از خواندنش سیر نمی شوم، می نویسد و من این "خروش" را در روزهای جنگی اخیر تجربه کردم. خواندن و نوشتن مانع از تسلیم شدنم در مقابل فشارها شد.

نوشتن و خواندن آرامبخش و تسکین اضطراب ها و دلهره کاه است. این را در سختی ها و فاجعه ها بهتر می توان احساس کرد. البته تابع سلیقه و ذایقه نویسنده و خواننده است؛ و در من نوشتن ها و خواندن هایی اثربخش ترند که بی واسطه تر مرا درگیر موقعیت استرس زا و فاجعه کنند.

این را در سال ۱۳۹۹، "سال کرونا" دریافتم؛  که روزانه جستاری درباب کرونا می نوشتم و آنها را در "فرهنگ و فاجعه؛ جستارهای انسان شناختی درباره ی مصیبت های جمعی در ایران" (۱۳۹۹) منتشر کردم.

این درمانگری، دلایل و عللی دارد. شاید مهم ترینش اعطای "امکان فهمیدن" موقعیت، زندگی و جامعه و خودمان باشد. فهمیدن تسکین کننده است، همان طور که "نافهمیدن" دردزاست. در "زندگی سراسر فهم مساله است" (۱۳۹۹) نشان داده ام که فهم پذیر کردن و صورت بندی مساله ها، "مواجهه ی خلاق" با چالش ها و زندگی است.  محققان و نویسندگان حتی داستان نویسان از همین قابلیت نوشتن برای مواجهه با زندگی بهره می برند.

هاروکی موراکامی در "از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم" می نویسد: "من بدون نوشتن افکارم بر کاغذ درک درستی از امور نخواهم داشت؛ بنابر این ناگزیرم دست به کار شوم و کلمات را پشت سر هم ردیف کنم. در غیر این صورت راهی به درون معنا و مفهوم دویدن پیدا نخواهم کرد"(موراکامی ۱۳۸۸: ۱۴). این را کسی می گوید که روزانه ده کیلومتر می دود و در بیست ماراتن شرکت کرده است. با وجود این، موراکامی می داند برای فهمیدن معنای دویدن باید این تجربه را روی کاغذ بیاورد. همه ی ما دویدن را تجربه می کنیم، اما پی بردن به معنای دویدن محتاج انجام کار دیگری است؛ یا باید کتاب موراکامی را بخوانیم یا مثل موراکامی کتابی درباب دویدن بنویسیم. یا درباب دویدن با دیگران گفتگو کنیم.

جنگ هم دویدن است؛ در معرضش هستیم، اما معنایش با در معرض بودنش به دست نمی آید. آن را باید خواند، نوشت یا گفت. و از این سه، نوشتن بیش تر ما را در ساختن و پی بردن به معنا کمک می کند. 

این قابلیت نوشتن در ساختن و کشف معنای امور را دست کم نگیرید و نگیریم. نوشتن در این معنا معجزه می کند. این را در کتابم "الفبای زندگی؛ خواندن و نوشتن به مثابه زیستن" (۱۴۰۳) شرح داده ام.

جنگ نگاری برایم به جنگ جنگ رفتن و مقاومت دربرابرش بود. در جنگ دوازده روزه (خرداد ۱۴۰۴) هم همین تجربه را داشتم. آن جنگ کوتاه بود و چندان ما را درگیر نکرد.  اکنون که می نویسم سوم خرداد (۱۴۰۵) است و نزدیک به سه ماه از آغاز تجاوز به ایران می گذرد؛ در این مدت تمام وقت به خواندن و نوشتن پرداختم. احساسم این است که توانستم از پس جنگ برآیم؛ چه، جنگ نتوانست سرگردانم کند.

خرسندم که تقلاهایم در خواندن و نوشتن و گفتن از جنگ، یادگیری های تازه ای برایم شد. این تلاش های روزانه در حوزه ی عمومی هم بی اثر نبود و دل گرمم می کرد که زمان و زندگی ام بیهوده نمی گذرد؛ هم از این که اندک وظیفه ام در دفاع از میهنم را انجام داده ام خرسندم. این برایم زیستن بود.

نوشتن و خواندن، نه صرفا در سختی ها و فاجعه ها، بلکه همیشه زیستن عمیق و معنادار برای ما خلق می کند. کاستیکا براداتان در "جان دادن در راه ایده ها؛ زندگی پر مخاطره فیلسوفان" می نویسد: "نمی شود اول زندگی کرد و بعد درباره اش نوشت ... در حالت آرمانی، زندگی کردن و نوشتن باید یک چیز واحد باشد"(۱۴۰۰: ۵۳). ما خواندن و نوشتن را زندگی می کنیم و به شیوه ای خاص می زییم.

این شامل نوشتن جنگ هم می شود.  جنگ نگاری و نوشتن جنگ ما را بیشتر  درگیر درک مهم ترین وجه زندگی مان یعنی مردن می کند. و از این مجاری مردن و اندیشیدن به آن است که ما لایه های ژرف و ژرف تر زندگی را لمس و تجربه می کنیم. باز به تعبیر براداتان "مرگ و نوشتن رابطه ی همواره مرموزی دارند. نوشتن آنجا ارزش غایی اش را نشان می دهد که در مقام سوگواری باشد. دشوارترین آزمون یک نویسنده آن زمان است که مرگ را نزدیک ببیند و بخواهد راه درست نوشتن درباره اش را بیابد" (همان ۵۷).

در این جنگ این "رابطه مرموز" را حس کردم. در سال های نویسندگی ام، این جنگ نگاری ام بیش از همیشه برایم "تمرین معنوی" بوده است. مرادم دینی بودن یا شدن نیست، بلکه معناست؛ حتی دقیق تر بگویم معنای زندگی است. در این سه ماه بیش از همیشه معنای زندگی را زیستم. و این زیستن را نوشتن و خواندن و حتی گفتن (سخنرانی کردن) و گفت و شنودهایم درباب جنگ ممکن و مهیا کرد.

برچسب ها: نوشتن ، نویسندگی ، غریزی
ارسال به دوستان
چرا خیانت می کنیم: ۵ دلیل باورنکردنی که هیچ‌کس درباره‌اش حرف نمی‌زند (پژوهش‌های ۲۰۲۵) استرالیا صادرات گاز مایع را محدود و به تأمین داخلی مشروط کرد واتسون ماندگارِ مجموعه شرلوک هولمز درگذشت ۵ هزار واحد مسکن استیجاری در کشور تأمین شد کاهش ارزش دلار در بازار‌های آسیایی صدور هشدار هواشناسی برای ۳ استان شمال غرب ایران/ احتمال وقوع سیلاب ۴۰ درصد برق کشور در سیستم‌های سرمایشی مصرف می‌شود تولید سالانه 12 میلیارد پوند پول نقد غیرقانونی در انگلیس وزیر کار: برخی از الزامات اداری برای بیمه بیکاری تعلیق شد انتقاد عارف از رفتارهای سلیقه‌ای در محدودیت اینترنت: «اتوبان» را به خاطر یک راننده متخلف نمی‌بندند کمال تبریزی: امیدوارم پرونده‌سازی برای هنرمندان تمام شود واردات انبه ممنوع شد نرخ هرکیلو دام در آستانه عید قربان مشخص شد زوج‌های جوان این دهک ها در طرح مسکن استیجاری ثبت‌نام کنند واکنش آموزش و پرورش به اعتراضات دانش‌آموزان درباره حضوری شدن امتحانات