احمد زیدآبادی*
اینکه عدهای با شناسنامه و یا نیای ایرانی از برداشته شدن سایهٔ جنگ از سر کشور و مردم اظهار نومیدی و ناراحتی کنند، امر بیسابقهای در تاريخ ملت-دولتهاست؛ حال این نومیدی و ناراحتی چه از موضع مخالفت با یک نظام حاکم باشد و چه با انگیزهٔ حمایت از آن!
این نوع تفکرات خودویرانطلبانه و به غایت مسموم و زهرآگین چرا و چگونه در بین برخی محافل اصطلاحاً ایرانی رسوخ پیدا کرده و چه نوع دم و دستگاهها و نظریهپردازانی آن را توجیه و ترویج و قبحزدایی کردهاند؟
اینکه کسانی با هر نیت و انگیزهای، خواهان بارش بمب و موشک بر پهنهٔ وطن و نابودی حرث و نسل آن توسط کشورهای بیگانه و مهاجم باشند و بر توقف یا پایان آن مویه کنند و رخت عزا بپوشند، در ملایمترین توصیف، انحطاط همهجانبهای است که حال آدم را به هم میزند!
در مخوفترین کابوسهای شبانهمان هم نمیدیدیم روزگاری فرا رسد که برای ابراز نفرت و انزجارمان از خشونت و ویرانی و خانمانسوزی جنگ، لازم باشد بحث و استدلال کنیم!
به نظرمان بدیهیترین امر در همهٔ بسیط زمین انزجار از ویرانگری جنگ بود، اما هنگامی که این بدیهیترین امر هم نیاز به استدلال پیدا میکند، یعنی کار بسیار بسیار خرابتر و مفتضحتر از آن است که تصور میکنیم!
اگر رجال ملی ايران در دو سدهٔ گذشته، با هر گونه فکر و گرایش و عقیدهای سر از نقاب خاک برآورند و چنین دفاعی از جنگافروزی علیه کشور را به گوش خود بشنوند و به چشم خود ببینند، از شدت اندوه دوباره بلافاصله قالب تهی خواهند کرد.
*کانال تلگرامی نویسنده