کد خبر ۱۱۶۱۴۹۶
تاریخ انتشار: ۰۸:۰۳ - ۲۱-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۱۴۹۶
انتشار: ۰۸:۰۳ - ۲۱-۰۲-۱۴۰۵

فرانسیس فوکویاما و مسئلۀ «اعتماد» در جامعه

فرانسیس فوکویاما و مسئلۀ «اعتماد» در جامعه
فوکویاما استدلال می‌کند که اقتصاد و سیاست فقط بر پایه قوانین و قراردادها عمل نمی‌کنند، بلکه زیربنای اصلی تمام تعاملات انسانی، نوعی پیوند نامرئی به نام «اعتماد» است. او اعتماد را یک فضیلت اجتماعی تعریف می‌کند که به تمایل به پذیرش رفتار دیگران بدون نیاز به نظارت مداوم یا قراردادهای پیچیده است.

عصر ایران؛ احمد فرتاش - فرانسیس فوکویاما در کتاب «اعتماد: سرمایه اجتماعی و خلق سعادت» این پرسش مهم را مطرح می‌کند که چرا برخی جوامع با وجود برخورداری از منابع و زیرساخت‌های اقتصادی، همچنان در تلۀ ناکارآمدی و فقر باقی می‌مانند، در حالی که جوامع دیگر با منابع مشابه، به شکوفایی دست می‌یابند؟ او «سرمایه اجتماعی» را علت این تفاوت می‌داند و منظورش از سرمایه اجتماعی نیز وجود یا فقدان «اعتماد» در بین اعضای این جوامع است.

فوکویاما استدلال می‌کند که اقتصاد و سیاست فقط بر پایه قوانین و قراردادها عمل نمی‌کنند، بلکه زیربنای اصلی تمام تعاملات انسانی، نوعی پیوند نامرئی به نام «اعتماد» است. او اعتماد را یک فضیلت اجتماعی تعریف می‌کند که به تمایل به پذیرش رفتار دیگران بدون نیاز به نظارت مداوم یا قراردادهای پیچیده است.

فوکویاما «اعتماد» را به دو نوع تقسیم می‌کند: «اعتماد در گروه‌های بسته» که بین اعضای خانواده یا قبیله برقرار است و بسیار هم نیرومند است، و «اعتماد عمومی» که بین غریبه‌ها و شهروندان جریان دارد.

نکتۀ اصلی کتاب این است که فوکویاما «اعتماد عمومی» را عامل اصلی کاهش هزینه‌های معاملاتی می‌داند. یعنی وقتی مردم به یکدیگر اعتماد دارند، نیاز به وکلای گران‌قیمت، سیستم‌های نظارتی سنگین و قراردادهای طولانی و پیچیده کمتر می‌شود و این امر مستقیما باعث افزایش سرعت و سودآوری فعالیت‌های اقتصادی می‌گردد.

فوکویاما همچنین هشدار می‌دهد جوامعی که در آن‌ها اعتماد فقط محدود به گروه‌های کوچک و خاص است، به رغم داشتن ساختارهای رسمی، دچار فقر سرمایه اجتماعی‌اند و این وضعیت مانع از توسعه ملی و رفاه عمومی می‌شود. او بر این باور است که رفاه پایدار تنها از طریق تقویت پیوندهای اجتماعی و ایجاد فرهنگی از اعتماد متقابل میان شهروندان حاصل می‌شود. 

فوکویاما در این کتاب در واقع تلاش کرده «ساختار پیوند میان فرد و جامعه» را کالبدشکافی کند. درونمایۀ کتاب او را شاید بتوان در این سه محور اصلی خلاصه کرد:


پارادوکس «گروه‌های بسته» در مقابل «جامعۀ باز»

یکی از درونمایه‌های مهم کتاب، بررسی این نکته است که «اعتماد» همیشه هم خوب نیست! فوکویاما تفاوت ظریفی بین اعتمادِ «درون‌گروهی» و «برون‌گروهی» قائل است. از نظر او، جوامعی که اعتماد در آن‌ها بسیار بالا اما فقط در سطح خانواده، طایفه یا قومیت است، در واقع در یک «تله» گرفتار شده‌اند. در این جوامع، فرد به شدت به «افرادی همانند خودش» اعتماد دارد، اما به غریبه یا به نهادهای عمومی بی‌اعتماد است. در چنین وضعیتی، سرمایه اجتماعی «بسته» و «انحصارطلب» است. در واقع بیش از حد بودنِ اعتماد در گروه‌ها و اجتماعات کوچک، می‌تواند مانع از شکل‌گیری یک جامعۀ بزرگ و مدرن شود؛ چون در این صورت، در این گروه‌ها به جای قانون، «رابطه» حاکم می‌شود و به جای کارآمدی، «پارتی‌بازی» یا قوم‌وخویش‌پرستی (nepotism) جایگزین می‌گردد. 

 

رابطه میان «هزینۀ معاملاتی» و «توسعۀ اقتصادی»

فوکویاما از نگاه یک تحلیل‌گر سیاسی-اقتصادی به موضوع می‌نگرد. او استدلال می‌کند که اقتصاد مدرن بر پایه «تعاملات غیرشخصی» بنا شده است. یعنی من باید بتوانم با کسی که اصلا او را نمی‌شناسم و هیچ پیوند خانوادگی با او ندارم، معامله و همکاری کنم. اگر در یک جامعه، اعتماد عمومی پایین باشد، هر معامله‌ای تبدیل به یک «جنگ قانونی» می‌شود. یعنی شما باید قراردادهای 500 صفحه‌ای بنویسید، وکیل استخدام کنید، سیستم‌های امنیتی پیچیده بگذارید و مدام مراقب دیگران باشید مبادا که تقلب کنند و سر شما را کلاه بگذارند. این‌ها همگی «هزینۀ معاملاتی» هستند. از نظر فوکویاما، سرمایه اجتماعی (اعتماد) در واقع روغن چرخ‌های اقتصاد است. یعنی بدون آن، اصطکاکِ بی‌اعتمادی، موتور رشد اقتصادی را از کار می‌اندازد. 

 

پیوند میان «فرهنگ» و «نهادها»
یکی از بحث‌های چالش‌برانگیز کتاب فوکویاما، این است که آیا می‌توان با دستور و قانون، اعتماد  را ساخت؟ پاسخ او به این پرسش منفی است. فوکویاما می‌گوید نهادهای رسمی (مثل دادگاه‌ها و پلیس و بانک‌ها) بدون یک بستر فرهنگیِ زایندۀ اعتماد، پوچ و ناکارآمد هستند. شما می‌توانید بهترین قوانین ضدفساد را در یک کشور بنویسید، اما اگر فرهنگ حاکم بر جامعه بر پایه «بی‌اعتمادی به دیگران» و «تقلب برای بقا» باشد، آن قوانین صرفا به کاغذ بدل می‌شوند. حرف نهایی فوکویاما این است: نهادهای سیاسی و اقتصادی، تنها زمانی کارایی دارند که با فرهنگِ اعتماد در جامعه پشتیبانی شوند. در واقع از نظر فوکویاما، سیاست و اقتصاد فرزندانِ فرهنگ و سرمایه اجتماعی‌اند.

اگر بخواهیم درونمایه کتاب را در یک تصویر خلاصه کنیم، فوکویاما می‌گوید اگر جامعه را یک ماشین تصور کنیم، سرمایه مادی (پول، ابزارها، ساختمان‌ها) بدنه و قطعات ماشین هستند، اما سرمایه اجتماعی (اعتماد) در حکم سوخت و روغن ماشین است. داشتن بدنۀ عالی بدون سوخت و روغن، یعنی داشتن یک ماشین عظیم و گران‌قیمت که حتی یک سانتی‌متر هم حرکت نمی‌کند.

در نهایت درس بزرگ فوکویاما این است که ساختن دولت (به معنای تشکیلات حکمرانی، متشکل از سه قوۀ مجریه و مقننه و قضاییه)، بسیار ساده‌تر از ساختن یا داشتنِ یک ملت خردمند و کارآمد است. ما می‌توانیم با بودجه و قانون، ساختمان‌های حکومتی را بنا کنیم، اما با دستور و حکم و فرمان نمی‌توانیم «اعتماد» را در دل مردم بکاریم. بنابراین بدون سرمایه اجتماعی (اعتماد)، نهادهای مدرن حکمرانی تنها پوسته‌ای زیبا روی یک کالبدِ ناکارآمد هستند. توسعه صرفا یک پروژۀ مهندسی سیاسی نیست، بلکه در اصل یک فرایند فرهنگی است. و هر ملتی، مسیر صعودیِ توسعه را متناسب با فرهنگی که دارد، تواند پیمود. 

 

ارسال به دوستان