عصرایران؛ احسان محمدی- یکی از چیزهایی که به شدت آزارم میدهد خواندن نوشتهای قدیمی است که هنوز هم بعد از چندسال بشود آن را بدون کم و کاست منتشر کرد جوری که خواننده حتی متوجه قدیمی بودنش نشود. احساس میکنم درجا زدهایم و یک قدم جلو نرفتهایم، احساس میکنم نوشتن و فکر کردن، آب در هاون کوبیدن است. فکر میکنم فقط عمر و اکسیژن را هدر دادهایم وگرنه نباید نوشتههای قدیمی را بعد از چندسال بشود عیناً نقل کرد!
من نه پیشگو هستم، نه رمال، نه سواد نظامی دارم و نه حتی در دانشگاه علوم سیاسی خواندهام اما این یادداشت را 4 خرداد 1398 یعنی نزدیک به 7 سال پیش با تیتر «ناو ابراهام لینکلن آش نذری نیاورده است!» در کانال تلگرامم نوشتم و حالا بدون حذف یا اضافه کردن حتی یک «کلمه» اینجا بازنشر میکنم. حتی یک کلمه!
بخوانید:
«چند صباحی است که در فضای مجازی برخی با هیجان و ذوقزدگی در مورد «ناو آبراهام لینکن» حرف میزنند، اینکه چقدر سهمگین است و چند هواپیما روی عرشهاش جا میگیرند و اگر آمریکا حمله کند فلان میشود و ... در این میان هستند کسانی که با خوشباوری کودکانهای در این فضا از حمله احتمالی آمریکا دفاع میکنند. طیفی شگفتانگیزی از اپوزیسیون کاریکاتوری تا برخی هواداران داخلی تاریخ نخوانده که از روزگار درس نمیگیرند!
اگر حمله مغول به 800 سال پیش برمیگردد و حافظه تاریخی برخی را غبار گرفته، کارنامه آمریکاییها در ویتنام روشن است. هنوز ویدئوهای تخریب و آثار ویرانگر ناشی از استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی موجود است، هنوز عراق و افغانستان کمر راست نکردهاند. مداخله نظامی راه حل نیست، عمیقتر کردن یک زخم است که خوب نمیشود. زخمهای خاورمیانه فقط عفونت میکنند.
کودکانه است که گمان کنیم ناو آبراهام لینکلن و سربازان آمریکایی آش نذری آوردهاند که عدهای کاسه به دست منتظر خیرات آنها هستند. عدم درک این نکته ساده که دونالد ترامپ کلیت «ایران» را هدف گرفته و مقصودش فقط نظام نیست تاسفبار است. الان تحریمها قامت کدام گروه را در این کشور فشرده است؟
اگر دلخون هستیم از عملکرد برخی مسئولان، اگر احساس میکنیم سزاوار زیستنی بهتریم که هستیم، اگر خشمگین هستیم از برخی گفتارها و کردارهای مدیران، کلید حل این مشکلات در جیب ترامپ نیست. در کف برخی از اعضای تندرو اپوزیسیون هم نیست که هنوز به قدرت نرسیده چوبهدار به پا کرده و وعده اسیدپاشی میدهند!
گرهگشای این کشور در همین خاک زندگی میکند، بین خودمان. نه روی عرشه ناو آبراهام لینکلن، نه کنار آنها که به زبان فارسی بیخ گوش جنگطلبان آمریکایی ورد میخوانند که «حمله کن! ایران رو آزاد کن! موشک شلیک کن!...» آنها دلواپس مردم نیستند، نگران منافع خودشان هستند. برای کُرسی ها خیال میبافند.
گلوله میان ایرانی منتقد و ایرانی تائید کننده وضعیت موجود تفاوتی قائل نمیشود. موشک از کسی نمیپرسد که به روحانی رای داده یا رئیسی؟ اصلاحطلب است یا اصولگرا؟
بمب سواد ندارد، خواندن نمیداند، شعور تفکیک میان زن و کودک و سرباز ندارد. فهمیدن موضوعی به این سادگی چقدر دشوار است که برخی در داخل هم بر طبل جنگ میکوبند؟
جنگ، نهایت خشونت انسان علیه انسان است، از جنگ و حماقت در هرجای دنیا باید ترسید اما از دشمن نه. در جنگ فقط حکومتها درگیر نمیشوند، اتفاقاً این مردم عادی کوچه و بازار هستند که بیشترین تاوان را میدهند، سقف آنها خراب میشود، پارههای تن آنها از دست میروند. باور نمیکنید سری به گلزار شهدا بزنید. شهر و روستایش فرقی نمیکند، بروید و ببینید چطور فرزندان راستین و جوان این آب و خاک زیر خاکش آرام گرفتهاند. پسران و دختران کوچه و بازار.
حق داریم گلهمند باشیم و منتقد، زندگی بهتری را طلب کنیم از کسانی که با وعده آرامش و آسایش روی شانه ما ایستادهاند و پست و مقام دارند اما حق نداریم تحت هیچ عنوانی جاده را برای دشمن صاف کنیم. دشمنی که کارنامهاش نشان میدهد اگر امروز چنگیزخان مغول زنده بود، پیش او دو زانو مینشست و درس فریب و سنگدلی میآموخت!
ما که از دوستان هم زیاد خیر نمیبینیم، دلخوش باشیم به وعده دشمن که آزادی و آبادی و رفاه و شادی بیاورد؟!»
بالاخره آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند با موشک و هواپیما و ناو، اول با بمباران مدرسه و مهدکودک و آثار باستانی و اورژانس و بیمارستان شروع کردند و حالا به دانشگاه و صنایع فولاد و کارخانه و شهرک صنعتی و ... رسیدهاند. هزاران نفر کشته و بیخانمان، دهها هزارنفر بیکار و میلیونها نفر نگران و بیمناکند و دردناک اینکه هنوز ایرانیانی برای ترامپ و نتانیاهو «هورا» میکشند ... حتی صدای گلوله و بمب و تکه پاره شدن بچهها هم بعضیها را از خواب بیدار نمیکند ... عجب روزگار احمقانهای است!
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر