فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۰۵۰۴
تاریخ انتشار: ۱۵:۵۰ - ۲۷-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۵۰۵۰۴
انتشار: ۱۵:۵۰ - ۲۷-۱۲-۱۴۰۴
برای سیاستمدار فلسفی اندیش...

در سوگ دکتر علی لاریجانی

در سوگ دکتر علی لاریجانی
پس از چندی که کشور درگیر دشواری شد،روی نگردانید و قهر نگزید و نگفت،خودتان می داند و مملکتتان، ،شمشیر پولادین روزهای رزم شد و به میان و میدان امد،بی سپر و با دانستن خدنگها،خدعه ها و البته خطرات....

عصر ایران؛ دکتر احسان اقبال سعید- باور ندارم آن صدای سترک و کلمات مهیب کنون خاک گشته و با هفت هزارسالگان سربه سر،بازمی کردم و کلام را عتاب می کنم که مگر صاحب کلام و کلمه را پایان هست و ختام؟ و مگر مجلس ختم اندیشه را باور می توان؟

دکتر علی لاریجانی مرد ، ارام و عمیق در روزهای هیهات عبرانی و گاوچرانی، ناباورانه جهان را نهاد و رفت تا ایران زمین یکی از سیاست دان ترین ها را از کف بدهد و او حالا میهمان تاریخ است...

سالها پیشتر که جام جم را هدایت می کرد همیشه با صدای مهیب و متفاوت و آن نگاه عمیق فلسفی اندیش که از پوست می گذشت و از پی جان بود در خاطر می آوردمش.. انگار با همراهان و همگنانش توفیر به قدر نهایت داشت و در ماه رمضان شب قدر بود و انگار به قدر قدر ندید....

سالها پیش محمود درویش در سوگ و رسای غسان کنفانی،نویسنده و رویاپردازی فلسطینی که به سنگ جنایت اهالی کوه صهیون ساکن تاریخ شد و بی جان نوشت، غسان، مرگ ما سند اصالت ماست و برگه ی رد اتهام هم....

بعدتر خواندم که دکتر لاریجانی سیاست را چونان مسیله ریاضی می داند و معتقد است نباید پیرامونش بال بال زد برای راه حل باید به آن حمله کرد....مرد ریاضی دان و فیلسوف در فراغت اداره جلسات بهارستان فلسفه می خواند و میان صدارا و سینا و نیز عقل دکارتی از پی معناکاوی بود و نیز راه برای انسان و چنان عمیق غور کرد که دنیا را و آویختن و ابتلایش را هیچ و دون انسان در شمار آورد و سیاستی سالکانه ورزید...

صدر مجلس دهم بود و به اسبابی در ساختمان کهنه و پرخون بهارستان به ملاقاتش رفتم... فروتنانه بی آنکه جز از قلم و اندیشه ام شنیده باشد تا پای پلکان به استقبال آمد و بدرقه هم و چون مکتوبات و نگاشته ها را دید با همان طنین از خاطر نرفتنی گفت!.. اقا، خوش به سعادتتان که کار ماندنی می کنید.....و وقتی جستارم پیرامون خودش و دورانش را زیر عنوان روزگار فرزند میرزا هاشم که در هفته نامه امید جوان طبع شده بود پیش رویش نهادم..ن گاهی آمیخته به درز گرفتن شادی نمود و گفت آقا...ما که کسی نیستم، وقتتون را هدر دادید...

بزرگوار و نژاده دیدمش، فروتن و خوش کلام و کم گو، بزرگی از آن یافت کو پست شد....

 بعدتر که زمین سیاست سنگلاخ آمد و دشوار، نجابت گزید و گوشه نه، باز وفا کرد و ملامت کشید و فیلسوفی شد که در طریقتش کافریست رنجیدن،از پند و جهد برای بهبود دست نکشید و جهان را و امکان را تنها در سریر و پاستور نیافت.

عطش کلام اهل سیاست و معاشقه با منبر نداشت و کم می گفت، گاهی عباراتش از فرط دشواری و خوش نوایی در خاطر می ماند، سالبه به انتفاع موضوع، در غلتان دادیم و خروس قندی گرفتیم که در تفسیرش از مذاکرات سعد آباد گفت همیشه در خاطرم حک شد...در همان توفیقات مجالست و کلام برای پرخون شدن فضای گفتگو به دوران نخست دبیری اش اشاره کردم و گفتم راهتان از بهاریون خزان زده جدا شد، ارام خندید و گفت عجب تعبیری! بهاریون خزان زده....

دوران سیاست ورزی اش چونان همیشه ی سیاست کشتی در معرض طوفان و تلاطم بسیار بود،هم مهر دید و هم مهر خورد،اما جسارت تردید در بافته ها و یافته های پیشتر و نیز آدم نو شدن و نگاه داشتن ریشه ها در خاک را یافت و مگر نه انکه،عالمی از نو بیاید ساخت و از نو آدمی....

پس از چندی که کشور درگیر دشواری شد، روی نگردانید و قهر نگزید و نگفت، خودتان می داند و مملکتتان، شمشیر پولادین روزهای رزم شد و به میان و میدان امد، بی سپر و با دانستن خدنگ ها، خدعه ها و البته خطرات....

و آخر داستان انگار باز مرد سیاست دان و دارای آن، جهان را پیش از هفتاد سالگی آرام گذاشت و گذشت و من می گویم کاش می شد در تاریخ و خاطره سفر کرد و مقابل آن مرد ایستاده در ارتفاع شکوهناک فروتنی، همین کلمات را خواند تا خنده را درز بگیرد و بگوید،،،،اقا،ما که کسی نیستیم،وقتتون رو تلف نکنید....

برچسب ها: لاریجانی ، شهادت ، دیپلمات
ارسال به دوستان