عصر ایران/ سواد زندگی؛مریم طرزی- آیا تا به حال به شما گفتهاند «زیادی حساسی» یا «این مشکلات چیزی نیست که بخواهی ناراحت باشی»؟ اگر پاسخ شما مثبت است، قربانی بیاعتباری هیجانی شدهاید. این پدیده که یکی از رایجترین و در عین حال نامرئیترین اشکال خشونت روانی است، به تدریج فرد را از درون خالی کرده و باعث میشود به احساسات خود شک کند. در این مقاله، سه نوع از خطرناکترین بیاعتباریهای هیجانی را معرفی میکنیم که به هیچ وجه نباید در هیچ رابطهای نادیده گرفته شوند.

بیاعتباری هیجانی چیست و چرا تا این حد میتواند آسیبزا باشد؟
وقتی دیگران احساسات ما را با جملاتی مانند «بیش از حد حساسی»، «ارزش ناراحتی ندارد» یا «فلانی را ببین که بدتر از تو است» نادیده میگیرند، در حال اعمال بیاعتباری هیجانی هستند.
این رفتار که اغلب با ظاهری دلسوزانه بروز میکند، نوعی بیاحترامی به تجربه زیسته فرد است.
منفیترین جنبه بیاعتباری هیجانی این است که ما را بر اساس باورها یا نظرات دیگران، از خودمان جدا میکند. علاوه بر این، این پدیده اغلب به روشهای ظریفی اعمال میشود. در اینجا به بررسی سه نوع از آن میپردازیم.
بیاعتباری هیجانی زمانی رخ میدهد که احساسات و عواطف یک فرد رد، نادیده گرفته یا بیاهمیت شمرده شود. به عبارت دیگر، زمانی که به کسی گفته میشود احساساتش نامناسب، بیارزش یا بیجاست.
این نوعی خشونت روانی است که اغلب نادیده گرفته میشود.
در واقع، این امر رایج است که افراد بیاعتباری هیجانی را "با نیت خوب" اعمال میکنند. برای مثال، وقتی دوستی میگوید که غمگین است و دیگری به او میگوید که نیازی به این کار نیست یا این که دارد احمقانه رفتار میکند. یا این که به سادگی به او میگویند به آن فکر نکند و رهایش کند.
اغلب، افراد این کلمات را با هدف بهتر کردن حال دیگری بر زبان میآورند. با این حال، در عمل، اثر معکوس دارند.
در واقع، کوچک شمردن احساسات و عواطف یک فرد تنها برای کسانی مفید است که یا تمایلی به گوش دادن ندارند یا نمیخواهند خود را با مشکلات دیگران درگیر کنند.
در ادامه سه نوع از بیاعتباری هیجانی را توضیح خواهیم داد که هرگز نباید تحمل شوند.
بیاعتباری هیجانی، در اشکال مختلف خود، در نهایت باعث میشود فرد مقابل احساس تنهایی، نادیده گرفته شدن و کوچکی کند. وقتی ما احساسات دیگران را پیش پا افتاده، کوچک یا رد میکنیم، به رشدِ (منفیِ) آنها کمک میکنیم.
اگرچه بیشتر اوقات، افراد بیاعتباری هیجانی را با نیت خوب اعمال میکنند، اما این کار میتواند آسیب زیادی وارد کند.
سلب حق احساس داشتن از دیگری یکی از رایجترین اشکال بیاعتباری هیجانی است.
این مورد مطابق با مثالهایی است که در بالا به آن اشاره کردیم. موقعیتهایی که در آن جملاتی مانند "ارزش فکر کردن هم ندارد"، "واقعاً این قدرها هم بد نیست" یا "من خیلی بدتر از اینها را تجربه کردهام" رایج است.
اگرچه ظاهر این نوع پیامها دعوت به آرامش است، حقیقت این است که آنها از فرد میخواهند آن طور که احساس میکند، احساس نداشته باشد.
انگار تجربه ذهنی او معتبر نیست. در واقع، تحقیر ضمنی نسبت به احساسات و عواطف او در کار است. این نوع اظهارات، مشخصه کسی است که قصد دارد موضع برتری اتخاذ کند.
هیچ کس حق ندارد به دیگری بگوید چیزی که احساس میکند چقدر مهم است یا نیست. همچنین نباید تجربیات دیگری را با تجربیات خود مقایسه کند.
هر کس حق دارد هر نوع احساس یا عاطفهای را تجربه کند. در واقع، این احساسات بیانی از منحصربهفرد بودن همه ما هستند.
همه اشکال بیاعتباری هیجانی مشابه هستند. با این حال، تفاوتهای ظریفی بین آنها وجود دارد. قضاوت کردن کسی به خاطر نحوه احساسش به موقعیتهایی اشاره دارد که در آن، بر اساس یکی از خلقوخوها، احساسات یا عواطف فرد، نتیجهگیری خودسرانهای درباره او انجام میشود.
برای مثال، زمانی رخ میدهد که کسی ابراز میکند خجالتی است و دیگری پاسخ میدهد "احمق نباش". یا در مواردی که یک فرد از چیزی که دیگری گفته یا انجام داده، احساس بدی پیدا میکند و نظراتی مانند "تو بیش از حد حساسی" دریافت میکند. یا زمانی که کسی واقعاً نگران است و به او گفته میشود "تو همه چیز را بیش از حد شخصی میگیری".
هیچ کس نمیتواند دیگری را به خاطر نحوه احساسش قضاوت کند. او زندگی آن دیگری را زیسته نیست و نمیداند که چگونه باید به یک موقعیت خاص واکنش نشان دهد. باید ضربالمثل قدیمی را به خاطر داشته باشیم: "تا با کفش های من راه نرفتی، مرا قضاوت مکن".
طرد کردن حالت عاطفی یک فرد نیز شکل دیگری از بیاعتباری هیجانی غیرقابل تحمل است.
این اتفاق زمانی رخ میدهد که کسی به دلیل چیزی که فرد احساس میکند، نظر منفی ابراز کرده یا او را انگدار میکند. این نوعی خشونت روانی مستقیم است. در واقع، هدف آن تحمیل دیدگاه خود از جهان به دیگری است.
یک مثال میتواند زمانی باشد که کسی میگوید: "فقط احمقها عاشق میشوند". یا از عباراتی مانند "پسرها گریه نمیکنند" استفاده میکند. در این موارد و بسیاری موارد دیگر، احساسات یا ابرازهای خاصی با یک تعمیم منفی و بیاعتبارکننده همراه میشوند.
طرد یک حالت عاطفی معمولاً با پیشداوری مرتبط است. مشکل از سوی کسانی نیست که این حالات را تجربه میکنند، بلکه از سوی کسانی است که بر اساس ایدههای از پیش ساخته شده یا باورهای بیاساس، آنها را منفی و بیارزش توصیف میکنند.
اینها تنها سه شکل از بیاعتباری هیجانی هستند که هرگز نباید تحمل شوند.
با این حال، آنها تنها انواع موجود نیستند. به هر حال، هیچ نوع بیاعتباری هیجانی هرگز قابل قبول نیست.
هر فردی حق دارد هر نوع احساسی را بدون این که به خاطر آن مسخره شود، تجربه کند. این یک پیشفرض کاملاً غیرقابل مذاکره است.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@