فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۴۶۷۰۵
تاریخ انتشار: ۰۹:۲۹ - ۱۴-۱۲-۱۴۰۴
کد ۱۱۴۶۷۰۵
انتشار: ۰۹:۲۹ - ۱۴-۱۲-۱۴۰۴

ایران، نام دختر است...

دختران میناب
بنا داشتم پیش از این در معرفی کتاب «ایران، نام دختر است» بنویسم و به تاخیر افتاد تا تصویر هوایی و تکان‌دهنده از قبر- گودال‌های آماده برای کودکان مینابی یادآور عنوان آن کتاب شد

  عصر ایران؛ مهرداد خدیر- از میان تصاویری که از تهاجم آمریکا و اسراییل طی این ۵ روز منتشر شده همچنان تصویر هوایی از گورهای کوچک آماده برای دفن  ۱۶۵ دختربچهٔ‌ مدرسهٔ شجرهٔ‌ طیبه در شهرستان میناب (استان هرمزگان) که در همان روز نخست هدف حمله قرار گرفتند تکان‌دهنده‌ترین است و البته ناموجه‌ترین.

   اگرچه حسب ظاهر خشونت و سبُعیتی در عکس دیده نمی‌شود اما کافی است کمی بیشتر دقت کنیم تا دریابیم پشت آن چه فاجعه‌ای نهفته است تا جایی که واکنش آیانا پرسلی نمایندهٔ دموکرات ایالت ماساچوست آمریکا را هم برانگیخت و نوشت: « دلم برای دانش‌آموزان بی‌گناه ایرانی که جان خود را از دست دادند سوخت. هر کودک، تمام دنیای یک پدر و مادر است» و همین بهانه‌ای شد تا کاربران فضای مجازی به مقایسهٔ‌ واکنش او با مدعی تاج و تخت بپردازند که از مرگ نظامیان متجاوز آمریکایی ابراز تاسف کرده و از جان باختن این کودکان نه (یا دست‌کم هنوز نه).

  نگاهم به روزنامه‌های سه شنبه و چهارشنبه دوخته بود که غالبا تصویری هوایی از آن گودال‌های آغوش گشوده به جسدهای بی‌جان کودکان بی‌گناه را در صفحات اول نشانده بودند و در این اندیشه که چند سطری بنویسم و با این تردید که عکس آن قدر گویاست که شاید نیاز به کلمه نباشد و ناگاه چشمم به کتابی در کتابخانه افتاد: ایران، ‌نام دختر است...

  ایران، نام دختر است، عنوان کتابی است از محسن دامادی نویسندهٔ ایران‌دوست که بیشتر با مجموعهٔ داستان‌های شاهنامه (‌که جلد بیستم آن به تازگی منتشر شده) شناخته می‌شود و به خاطر نگارش سلیس و قابل فهم برای سنین و طبقات مختلف مورد توجه قرار گرفته و ستوده شده است و  «‌هفت‌خان رستم، رستم و سهراب، قیام کاوه و سرنگونی ضحاک، سیاوش در‌آغوش آتش، زال و رودابه، سودابه و سیاوش، شاه میهن-پناه دشمن، بامداد افراسیاب، از کی‌قباد تا کی‌کاووس، شاه آسمان و هفت گُردان» از عنوان های منتشره‌اند. 

ایران، نامِ دختر است...

  «ایران، نام....»‌ را خود آقای دامادی به این نویسنده اهدا کرد و قول دادم وقتی خواندم در فرصت مناسب در این تارنما یا در روزنامه‌ای که شوربختانه فعلا در محاق توقیف است معرفی کنم.  مدتی گذشت و گرچه تورقی کرده بودم اما حجم روزمرگی -که آفت کار روزانه در رسانه است- مدام این معرفی را به تاخیر انداخت تا این که روزی تماس گرفت و وقتی احساس کرد صدای پشت خط را نمی‌شناسم بلافاصله گفتم: بله، آقای میردامادی! و تا یادآور شد دامادی توضیح دادم در ذهن سیاسی من محسن میردامادی آن قدر سابقه دارد و نشسته که محسن دامادی در همان فایل، ذخیره شده و با خنده و قول مجدد، آن گفت‌و‌گو به فرجام رسید و آن یادآوری نه گله‌گذاری یا  از سر نیاز به معرفی کتاب و نویسنده که به خاطر علاقه به این تارنما و آن روزنامه و لطف او بود. 

  باری، در حال و هوای اندوه آن دختر بچه‌ها  کتاب را از قفسه جدا کرده‌ام  به یاد این دخترکان از صفحهٔ ۱۸۸ چند سطر را نقل می‌کنم. کتابی که در ۱۴۰۳ چاپ شده و نمی‌تواند ناظر به واقعه‌ای در اسفند ۱۴۰۴ باشد و هر چه اولی زادهٔ تخیل نویسنده است دومی عین واقعیت تلخ این روزهاست: 

«با کاوه رفتیم سونوگرافی. کاوه صدای قلب بچه را شنید. کنار دیوار نشست و مثل بچه‌ها گریه کرد.

- فهمیدید جنس بچه چی هست؟

  دکتر گفت: از نشانه‌ها پیداست که خیلی مرد است.

- قدمش مبارک باشد.

 نام هم انتخاب کردیم: ایران.

- ایران که نام دختر است!

 هزار بار همین را به کاوه گفتم. از قبل شرط کرده بود. دختر یا پسر نام او ایران باشد.

-نمی شود دختر جان!‌به کاوه بگو ایران، نام دختر است.

 پیله نکن مامان. حالا پسری با این نام باشد چه می‌شود؟

-نه مادر از قول من به شوهرت بگو ایران، نام دختر است...»

  من نمی‌دانم نام چند کودک از این ۱۶۵ کودک، ایران بوده است شاید هیچ کدام. چون نام‌های محلی را ترجیح می‌دهند ولی حس می‌کنم نام تمام آنها ایران بوده است چرا که ایران، نام دختر است. البته روایتی هم هست که تمام بچه‌ها دختر نبوده اند و از این حیث شاید سخن کاوهٔ داستان درست‌تر باشد.

  این بچه‌ها طبعا هنوز با شعر و شاعران آشنا نشده بودند و در مدرسه هم که شعر شاملو را نمی‌آموزند ولی باز حس می‌کنم در لحظات آخر اگر صدایی از آنان شنیده می‌شد این شعر شاعر بود:

 نمی‌خواهیم
  نمی‌خواهیم  که بمیریم 

  و باز می‌شود از ادامهٔ همان شعر وام گرفت: 

چه ساده/ چه به سادگی/ گفتند و ایشان را / چه ساده/ چه به سادگی کُشتند...

   با این همه ایران، نام دختر است و این دختر زیبا و گیسو‌کمند و پیرجوان ما (پیر به سبب قدمت و جوان، چون هر سال در نوروز دوباره جوان می‌شود)، این روزها در شعله‌های آتش جنگی دیگر می‌سوزد.

  نمی‌دانم که به قول خود به آقای دامادی وفا کردم یا نه اما حس می‌کنم ایران، نام دختر است هر چند حس کاوهٔ داستان را هم نمی‌توان نادیده انگاشت و این چند سطر را بگذارید به حساب حال و هوای این روزها و بادا که زودتر سایه مرگ دور شود و با زندگی پا به نوروز بگذاریم و با این نگاه به راستی که ایران، نام دختر است...

ارسال به دوستان
captcha
رژیم صهیونیستی: ۱۷۰ خبرنگار فلسطینی «تروریست» بودند! انفجار جدید در تنگه هرمز روسیه یک پل، نیروگاه در کی‌یف و یک مرکز صنعتی در بندر اودسا را هدف قرار داد جانشین فرمانده‌کل سپاه: غافلگیری‌های فناورانه برای دشمنان داریم واکنش مشاور رئیس امارات به حادثه فلای دبی نظر علم درباره ترک سیگار و تریاک بعد از ۵ سال حمله به یک روحانی در رشت/ دستورکار ویژه پلیس برای دستگیری متهم مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه: نتانیاهو به دنبال زمینه‌سازی برای اقدام احتمالی علیه ایران است/ در شرایط فعلی، ایران نباید هیچ فرصتی را برای میانجی‌گری رد کند رئیس جامعه مدرسین حوزه: در بازار جنگ را حس نمی‌کنید/ البته گرانی هم هست بیانیه سپاه: دوران تهدید بی‌هزینه به پایان رسیده است شاهکار دختر تکواندوکار ایران در ناگویا/ طلای پانزدهم ایران بر گردن ساغر مرادی درخشید علم‌الهدی: با تداوم مقاومت، آمریکا تا یکی دو ماه دیگر بیچاره خواهد شد امام جمعه تبریز: خانواده ها به فرزندآوری بیشتر توجه داشته باشند ایلان ماسک بازهم تکرار کرد: اینستاگرام برای دخترهاست! بلومبرگ: تایوان دو فروند از پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جدید ساخت آمریکا را تحویل گرفت